یوسف زهرا

برخورد امام مهدى (علیه السلام) با سفیانی

برخورد امام مهدى (علیه السلام) با سفیانی

اندازه فونت :
1396/09/06

برخورد امام مهدى (علیه السلام) با سفیانى

هنگامى که امام مهدى(علیه السلام) وارد سرزمین عراق شود، اقدام به پاک‌سازی آن به خصوص کوفه از گروه‌هاى باقى مانده از سپاه سفیانى مى‏کند، و کار را به جایی می‌رساند که راهی برای بازگشت آنان باقی نخواهد ماند.

و در روایتی از امام باقر(علیه السلام) آمده:

«إِذَا صَعِدَ النَّجَفَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ: تَعَبَّدُوا لَیْلَتَکُمْ هَذِهِ، فَیَبِیتُونَ بَیْنَ رَاکِعٍ وَ سَاجِدٍ، یَتَضَرَّعُونَ إِلَى اللَّهِ حَتَّى إِذَا أَصْبَحَ قَالَ: خُذُوا بِنَا طَرِیقَ النُّخَیْلَهِ، وَ عَلَى الْکُوفَهِ خَنْدَقٌ مُخَنْدَقٌ».

زمانی که بالای نجف قرار گرفت، به اصحابش مى‏ فرماید: امشب را به عبادت بگذرانید، پس ایشان آن شب را با رکوع و سجود و تضرّع به درگاه خداوند به صبح مى‏رسانند، و هنگام صبح می‌فرماید: راه نخیله را با ما پیش‏گیرید درحالى‏که در کوفه خندقی حفر شده و ارتشى مجهّز هست.

راوى گفت: عرض کردم: خندق حفر شده و ارتشى مجهّز؟!

حضرت فرمودند:

«إِی وَ اللَّهِ حَتَّى یَنْتَهِیَ إِلَى مَسْجِدِ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) بِالنُّخَیْلَهِ، فَیُصَلِّی فِیهِ رَکْعَتَیْنِ، فَیَخْرُجُ إِلَیْهِ مَنْ کَانَ بِالْکُوفَهِ مِنْ مُرْجِئِهَا وَ غَیْرِهِمْ مِنْ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ، فَیَقُولُ لِأَصْحَابِهِ: اسْتَطْرِدُوا لَهُمْ، ثُمَّ یَقُولُ: کَرُّوا عَلَیْهِمْ».

آرى به خدا سوگند، تا این که آن حضرت به سوى مسجد ابراهیم (علیه السلام) در نخیله می‌رسد، و در آنجا دو رکعت نماز مى‏ گزارد، در آن هنگام سپاهیان سفیانى از مرجئه‏ (درباره‏ى مرجئه اختلاف است، بعضی گفته‏اند: آن‏ها فرقه‏اى از فیرَق اسلامى‏ هستند که معتقدند با وجود ایمان هیچ معصیتى ضرر ندارد، هم‏چنان‏که با وجود کفر، هیچ طاعتى نفع ندارد، آنان را از این جهت مرجئه نامیده‏اند که معتقدند خداوند عذاب‌شان را از گناهان به تاخیر انداخته است. البته اقوال دیگری هم در این رابطه وجود دارد که به خاطر اختصار از ذکر آن‌ها صرف‌نظر شد.مراجعه شود به مجمع البحرین ج 1 ص 177 .)

و غیر آنها از کوفه خارج و به امام حمله مى‏کنند، آن حضرت به اصحاب خود می‌فرمایند آنها را دور کنید، سپس می‌گوید به آن‏ها حمله کنید و بجنگید.

ابوجعفر امام باقر(علیه السلام) در ادامه فرمود:

«وَ لَا یَجُوزُ وَ اللَّهِ الْخَنْدَقَ مِنْهُمْ مُخْبِرٌ، ثُمَّ یَدْخُلُ الْکُوفَهَ، فَلَا یَبْقَى مُؤْمِنٌ إِلَّا کَانَ فِیهَا».

به خدا سوگند که احدى از آنان از خندق نمى‏گذرد که خبر ببرد، سپس آن حضرت داخل کوفه مى‏شود، پس هیچ مومنى باقى نمى‏ماند مگر این‏که در آنجا باشد . تفسیر عیاشی ج 2 ص 59 ضمن حدیث 49، بحار الانوار ج 52 ص 343 و 344 ضمن حدیث 911.

و در روایتى دیگر از امام صادق(علیه السلام) آمده که آن حضرت فرمودند:

«یَقْدَمُ الْقَائِمُ(علیه السلام) حَتَّى یَأْتِیَ النَّجَفَ، فَیَخْرُجُ إِلَیْهِ مِنَ الْکُوفَهِ جَیْشُ السُّفْیَانِیِّ وَ أَصْحَابُهُ وَ النَّاسُ مَعَهُ، وَ ذَلِکَ یَوْمُ الْأَرْبِعَاءِ، فَیَدْعُوهُمْ وَ یُنَاشِدُهُمْ حَقَّهُ وَ یُخْبِرُهُمْ أَنَّهُ مَظْلُومٌ مَقْهُورٌ، وَ یَقُولُ:

مَنْ حَاجَّنِی فِی اللَّهِ فَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِاللَّهِ إِلَى آخِرِ مَا تَقَدَّمَ مِنْ هَذِهِ، فَیَقُولُونَ: ارْجِعْ مِنْ حَیْثُ شِئْتَ! لَا حَاجَهَ لَنَا فِیکَ! قَدْ خَبَّرْنَاکُمْ وَ اخْتَبَرْنَاکُم‏، فَیَتَفَرَّقُونَ مِنْ غَیْرِ قِتَالٍ، فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَهِ یُعَاوِدُ فَیَجِی‏ءُ سَهْمٌ، فَیُصِیبُ رَجُلًا مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَیَقْتُلُهُ، فَیُقَالُ: إِنَّ فُلَاناً قَدْ قُتِلَ.

فَعِنْدَ ذَلِکَ یَنْشُرُ رَایَهَ رَسُولِ اللَّهِ «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً»، فَإِذَا نَشَرَهَا انْحَطَّتْ عَلَیْهِ مَلَائِکَهُ بَدْرٍ، فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ هَبَّتِ الرِّیحُ لَهُ، فَیَحْمِلُ عَلَیْهِمْ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ، فَیَمْنَحُهُمُ اللَّهُ أَکْتَافَهُمْ، وَ یُوَلُّونَ فَیَقْتُلُهُمْ …».

قائم(علیه السلام) مى‌آید تا به نجف اشرف مى‌رسد، از کوفه سپاهیان و یاران سفیانى به سوى او می­روند در حالی که مردم کوفه با او می­باشند، و این واقعه در روز چهارشنبه خواهد بود، حضرت آنها را دعوت و درباره ی حق خود با آنها گفت­وگو می­کند، و به آنان خبر می دهد که مظلوم و مقهور شده و مى‌فرماید:

هر کس درباره­ى خدا با من احتجاج کند من سزاوارترین مردم به خدا مى‌باشم تا آخر آنچه که گذشت، آنها می‌گویند: به هر کجا که می­خواهى برو! ما حاجت و نیازى به تو نداریم! ما از حال شما با خبریم و شما را آزموده‌ایم، پس بدون این‌که جنگى صورت بگیرد متفرق مى‏شوند.

و زمانى که روز جمعه مى‌شود دوباره جمع ‏شده و تیرى مى‏آید که به یکى از مسلمانان اصابت می‌کند و او را به قتل می‌رساند، پس گفته مى‏شود: فلانى کشته شد.

آنگاه پرچم رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» را برافراشته و می‌گشاید، وقتی آن پرچم را برافراشت فرشتگان جنگ بدر (که به یاری پیامبر آمده بودند) فرود می‌آیند، و زمانی که ظهر گردد باد به نفع آن حضرت می‌وزد، پس در آن هنگام امام و یارانش به آنان حمله مى‏کنند، و خداوند آن حضرت و سپاهش را بر شانه‌های دشمنان سوار کرده و بر آنان مسلط می‌کند، و دشمنان فرار مى‏کنند، و امام آنها را به قتل می‌رساند … سرور اهل ایمان ص 101 و 102، بحار الانوار ج 52 ص 38(علیه السلام) حدیث 2055.

روایات ، روز اِبدال را ذکر می‌کنند و آن روز، روزى است که سپاهیان امام(علیه السلام) با سپاهیان سفیانى ملاقات مى‏کنند، آنگاه مردمى که به او پیوسته و زیر پرچم و تحت فرمانش بودند، خارج شده و به امام(علیه السلام) ملحق مى‏شوند.

مصادر روایی از این گروه به عنوان شیعیان آل محمد «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» تعبیر کردند، و در مقابل آنها، گروهی از سپاهیانی که با امام(علیه السلام) بودند، به سوى سفیانى رفته و به او ملحق می‌شوند، و آنها سفیانیان هوا و هوس هستند.

از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که آن حضرت فرمود:

«ثُمَّ یَأْتِی الْکُوفَهَ فَیُطِیلُ بِهَا الْمَکْثَ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یَمْکُثَ حَتَّى یَظْهَرَ عَلَیْهَا، ثُمَّ یَسِیرُ حَتَّى یَأْتِیَ الْعَذْرَاءَ هُوَ وَ مَنْ مَعَهُ، وَ قَدْ أُلْحِقَ بِهِ نَاسٌ کَثِیرٌ، وَ السُّفْیَانِیُّ یَوْمَئِذٍ بِوَادِی الرَّمْلَهِ حَتَّى إِذَا الْتَقَوْا، وَ هُمْ یَوْمَ الْإِبْدَالِ یَخْرُجُ أُنَاسٌ کَانُوا مَعَ السُّفْیَانِیِّ مِنْ شِیعَهِ آلِ مُحَمَّدٍ «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً»، وَ یَخْرُجُ نَاسٌ کَانُوا مَعَ آلِ مُحَمَّدٍ إِلَى السُّفْیَانِیِّ فَهُمْ مِنْ شِیعَتِهِ حَتَّى یَلْحَقُوا بِهِمْ، وَ یَخْرُجُ کُلُّ نَاسٍ إِلَى رَایَتِهِمْ وَ هُوَ یَوْمُ الْإِبْدَالِ».‏

سپس به کوفه مى‏آید و مدتى طولانى در آنجا توقف می‌کند، و بعد از آن مدت بر کوفه غلبه می‌نماید، آنگاه با همراهانش به عذرا می‌رود، در آنجا مردم بسیارى به او مى‏پیوندد، در آن اوقات سفیانى در بیابان رمله است، سپس دو لشگر باهم تلاقى می‌کنند، آن روز، روز تغییر و تبدیل است، به این معنا که جمعى از لشگر سفیانى به اصحاب امام ملحق مى‏شود، و جمعى از کسانى که به امام پیوسته بودند، به سفیانى مى‏پیوندد، و هر کسی به سوى پرچم خود خارج مى‏شود، آن روز روز تبدیل و تغییر است‏ . تفسیر عیاشی ج 1 ص 66 ضمن حدیث 117، بحار الانوار ج 52 ص 224 حدیث 87.

با ملاحظه ی سیر حوادث به وجود شباهتِ اسلام آوردن تقیه‏اى ابوسفیان و این حوادث دست خواهیم یافت، موقعى که ابوسفیان ضعف خود و پیروانش و بالا رفتن صداى حق را دید، و تسلط حقیقت قوی شد، به ظاهر اسلام آورد.

و این چیزی است که سفیانی وقتی عجز و ناتوانی سپاهیان خود را در مقابله با امام (علیه السلام) مى‏بیند، تسلیم آن حضرت شده و با او بیعت مى‏کند.

و در روایتى از امام باقر(علیه السلام) آمده که فرمود:

«یَقُولُ لِأَصْحَابِهِ: سِیرُوا إِلَى هَذِهِ الطَّاغِیَهِ، فَیَدْعُو إِلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّهِ نَبِیِّهِ ص فَیُعْطِیهِ السُّفْیَانِیُّ مِنَ الْبَیْعَهِ سِلْماً».

امام مهدی (علیه السلام) به اصحاب خویش می‌فرماید: (براى نابودى) این طاغوت‏ (سفیانى) حرکت کنید و بسیج شوید، و او را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش دعوت مى‏کند، سفیانى بالاجبار تسلیم شده و با آن حضرت بیعت می‌کند . تفسیر عیاشی ج 2 ص 60 ضمن حدیث 49، بحار الانوار ج 52 ص 344 ضمن حدیث 91.

و ابن حماد از امام علی نقل کرده که آن حضرت فرمود:

«إِذَا بَعَثَ السُّفْیَانِیُّ إِلَى الْمَهْدِیِّ جَیْشًا فَخُسِفَ بِهِمْ بِالْبَیْدَاءِ، وَ بَلَغَ ذَلِکَ أَهْلَ الشَّامِ قَالُوا لِخَلِیفَتِهِمْ: قَدْ خَرَجَ الْمَهْدِیُّ فَبَایِعْهُ وَادْخُلْ فِی طَاعَتِهِ وَ إِلَّا قَتَلْنَاکَ، فَیُرْسِلُ إِلَیْهِ بِالْبَیْعَهِ، وَ یَسِیرُ الْمَهْدِیُّ حَتَّى یَنْزِلَ بَیْتَ الْمَقْدِسِ».

هنگامى که سفیانى سپاهى به تعقیب امام ‏فرستاد، پس در بیابان بیدا فرومی‌روند، و این خبر به اهل شام می‌رسد، آنها به خلیفه ی خود مى‏گویند مهدى خارج شده و قیام کرد، پس با او بیعت کن و تحت فرمان او داخل شو، و گرنه با تو می‌جنگیم، پس خلیفه ی شام خبر بیعت خود را براى آن حضرت می‌فرستد، و امام حرکت مى‏کند تا این که داخل بیت المقدس می‌شود . کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 216، کنز العمال ج 14 ص 5899 حدیث 396699.

شاید این گروهى که از سفیانى مى‏خواهند با امام (علیه السلام) بیعت کند همان کسانى باشند که بعد از ورود امام به شام به آن حضرت ملحق مى‏شوند؛ زیرا راى و نظرشان با مهدی است، و احتمال دارد که افراد با نفوذ یا از فرماندهان سپاه باشند، لذا او را تهدید به قتل مى‏کنند.

البته نباید تاثیر خسف و فرورفتن در زمین بر جان‌های‌شان را بى‏تاثیر دانست؛ زیرا ایشان با توجه به روایات به این امر علم و آگاهی داشتند.

بعد از بیعت سفیانى با امام(علیه السلام) یارانش از قبیله ی کلب او را ملامت می‌کنند، و از او مى‏خواهند بیعت خود را با امام نقض کند، در مقابل بیعت خود را با او تجدید مى‏کنند، و او نیز بعد از آنکه عزم و اصرار آنها را در جنگ با امام مشاهده مى‏کنند، و اصل بیعت سفیانى با امام نیز با اکراه بوده، لذا سپاهى را براى مقابله با امام آماده مى‏کند، و آن دو سپاه با هم رو به رو مى‏شوند، و بر سفیانى و سپاهیان او بلا نازل شده و شکست مى‏خورند، و قبیله ی کلب تا آخرین نفر از بین مى‏روند، ولى پایان کار سفیانی ذبح و سر بریده ‏شدن است.

امام باقر(علیه السلام) آن حوادث را این گونه برای ما توصیف مى‏کند و می‌فرماید:

«ثُمَّ یَنْصَرِفُ إِلَى أَصْحَابِهِ فَیَقُولُونَ لَهُ: مَا صَنَعْتَ؟ فَیَقُولُ: أَسْلَمْتُ وَ بَایَعْتُ، فَیَقُولُونَ لَهُ: قَبَّحَ اللَّهُ رَأْیَکَ بَیْنَ مَا أَنْتَ خَلِیفَهٌ مَتْبُوعٌ فَصِرْتَ تَابِعاً؟! فَیَسْتَقْبِلُهُ فَیُقَاتِلُهُ، ثُمَّ یُمْسُونَ تِلْکَ اللَّیْلَهَ، ثُمَّ یُصْبِحُونَ لِلْقَائِمِ(علیه السلام) بِالْحَرْبِ، فَیَقْتَتِلُونَ یَوْمَهُمْ ذَلِکَ.

ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَمْنَحُ الْقَائِمَ وَ أَصْحَابَهُ أَکْتَافَهُمْ، فَیَقْتُلُونَهُمْ حَتَّى یُفْنُوهُمْ حَتَّى أَنَّ الرَّجُلَ یَخْتَفِی فِی الشَّجَرَهِ وَ الْحَجَرَهِ، فَتَقُولُ الشَّجَرَهُ وَ الْحَجَرَهُ: یَا مُؤْمِنُ! هَذَا رَجُلٌ کَافِرٌ فَاقْتُلْهُ، فَیَقْتُلُهُ».

وقتى سفیانی پیش یارانش برمى‌گردد به او مى گویند: چکار کردی؟ سفیانی می‌گوید: تسلیم شدم و با او بیعت کردم.

سپاهیانش به او می‌گویند: خداوند رای و نظر تو را پست و تقبیح کند! در حالی که تو خلیفه وحاکم و مورد تبعیت دیگران بودی، چطور شد که فعلا تابع شدی؟! لذا در مقابل او ایستاده و با او مى جنگند، پس آن روز را به شب مى‏رسانند، و فرداى آن شب به جنگ با حضرت مى پردازند، و در طول روز مى‌جنگند .

پس خداوند متعال حضرت قائم و یارانش را قدرت داده و یارى مى‌نماید تا این که تمامى دشمنان را مى کشند و نابود مى سازند، تا آنجا که اگر یکى از آنان پشت سنگ یا درختى پنهان شوند، سنگ و درخت به زبان آمده و مى‌گویند: اى مومن! این کافرى است که پشت من پنهان شده او را بکش، و او هم مى‌کشد.

امام باقر(علیه السلام) در ادامه فرمود:

«فَتَشْبَعُ السِّبَاعُ وَ الطُّیُورُ مِنْ لُحُومِهِمْ، فَیُقِیمُ بِهَا الْقَائِمُ(علیه السلام) مَا شَاءَ».

پس درندگان و پرندگان از گوشت آنان سیر مى‌گردند، و تا وقتی‌که حضرت قائم بخواهد آنجا باقی مانده و حکومت خواهد کرد.

امام(علیه السلام) ادامه داد و فرمود:

«ثُمَّ یَعْقِدُ بِهَا الْقَائِمُ(علیه السلام) ثَلَاثَ رَایَاتٍ: لِوَاءً إِلَى الْقُسْطَنْطِینِیَّهِ یَفْتَحُ اللَّهُ لَهُ، وَ لِوَاءً إِلَى الصِّینِ فَیَفْتَحُ لَهُ، وَ لِوَاءً إِلَى جِبَالِ الدَّیْلَمِ فَیَفْتَحُ لَهُ».‏

سپس حضرت قائم(علیه السلام) سه پرچم (و سپاه) مهیا مى‏کند، سپاهى به سوى قسطنطنیه و سپاهى به چین و سپاهى به کوه‌هاى دیلم، و همه این مناطق برای او فتح مى‌ شود. بحار الانوار ج ‏52 ص 388 ضمن حدیث 206.

در روایتى دیگر از امیرالمومنین(علیه السلام) آمده که فرمود:

«یَسِیرُ بِهِمْ فِی اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفًا إِنْ قَلُّوا، وَخَمْسَهَ عَشَرَ أَلْفًا إِنْ کَثُرُوا، شِعَارُهُمْ: أَمِتْ أَمِتْ حَتَّى یَلْقَاهُ السُّفْیَانِیُّ فَیَقُولُ: أَخْرِجُوا إِلَیَّ ابْنَ عَمِّی حَتَّى أُکَلِّمَهُ، فَیَخْرُجُ إِلَیْهِ فَیُکَلِّمُهُ، فَیُسَلِّمُ لَهُ الْأَمْرَ وَ یُبَایِعُهُ، فَإِذَا رَجَعَ السُّفْیَانِیُّ إِلَى أَصْحَابِهِ، نَدَّمَهُ کَلْبٌ، فَیَرْجِعُ لِیَسْتَقِیلَهُ فَیُقِیلُهُ، وَیَقْتَتِلُ هُوَ وَ جَیْشُ السُّفْیَانِیِّ … فَیَهْزِمُهُمُ الْمَهْدِیُّ».

(حضرت مهدی(علیه السلام)) با جمعیتی بین دوازده تا پانزده هزار نفر حرکت خواهد کرد، و شعار یاران او در مقابل دشمنان آن حضرت این است: بمیر! بمیر! تا این که سفیانی با آن حضرت رو در رو می‌شود و می‌گوید پسر عمویم را پیش من بیاورید تا با او صحبت کنم، پس امام به طرف سفیانی می‌رود و با او سخن مى‏گوید، و سفیانى امر حکومت را به آن حضرت تسلیم و با او بیعت مى‏کند، و زمانى که سفیانى نزد اصحاب خود باز مى‏گردد، قبیله ی کلب او را سرزنش مى‏کنند، پس برمى‏گردد تا بیعت خود را بشکند، و این کار را می‌کند و بیعت را نقض مى‌کند، آنگاه امام با سپاه سفیانى جنگ و پیکار می‌کنند … و امام مهدى(علیه السلام) آنها را شکست مى‏دهد .کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 217.

در روایتى دیگر آمده:

«… فَیَمْنَحُهُ اللَّهُ أَکْتَافَهُمْ، وَ یَأْخُذُ السُّفْیَانِیَّ أَسِیراً، فَیَنْطَلِقُ بِهِ وَ یَذْبَحُهُ بِیَدِهِ».

پس خداوند حضرت مهدی و یارانش را قدرت داده و یارى مى‌نماید، و سفیانی را اسیر ‌کرده و به مکانی می‌برد، و سر‍ِ نحس او را جدا می‌کند. تفسیر عیاشی ج 2 ص 60 ضمن حدیث 49، بحار الانوار ج 52 ص 344 ضمن حدیث 91.

اما شکست و فرار اصحاب سفیانى به خصوص بنى امیه که در شام هستند، به خاطر این است که آنان بعد از شکست خوردن سپاه سفیانی، عقب‏نشینى کرده و به سوى روم فرار مى‏کنند تا در امان بوده و از شمشیر امام(علیه السلام) فرار کرده باشند، ولى یاران امام مهدی(علیه السلام) آنان را برمى‏گردانند، البته رومی‌ها ابتدا از تسلیم آنها ممانعت مى‏کنند، ولى بعدا آنان را تحویل مى‏دهند، پس یاوران امام آنها را به قتل می‌رسانند.

در روایتى که از بدر بن خلیل اسدی نقل شده گفت: از ابوجعفر امام باقر(علیه السلام) شنیدم که راجع به این کلام خدای عزّ و جلّ: (فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُمْ مِنْهَا یَرْکُضُونَ * لاَ تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلَى‏ مَا أُتْرِفْتُمْ فیهِ وَ مَسَاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ) هنگامى که عذاب ما را احساس کردند، ناگهان پا به فرار گذاشتند! (گفتیم:) فرار نکنید، و به زندگى پر ناز و نعمت، و به مسکن‌هاى پر زرق و برق‌تان بازگردید شاید (سائلان بیایند و) از شما تقاضا کنند (شما هم آنان را محروم بازگردانید). سوره ی انبیا آیه ی 12 و 13.

فرمودند:

«إِذَا قَامَ الْقَائِمُ وَ بَعَثَ إِلَى بَنِی أُمَیَّهَ بِالشَّامِ، فَهَرَبُوا إِلَى الرُّومِ،‏ فَیَقُولُ لَهُمُ الرُّومُ: لَا نُدْخِلَنَّکُمْ حَتَّى تَتَنَصَّرُوا، فَیُعَلِّقُونَ فِی أَعْنَاقِهِمُ‏ الصُّلْبَانَ،‏ فَیُدْخِلُونَهُمْ، فَإِذَا نَزَلَ بِحَضْرَتِهِمْ أَصْحَابُ الْقَائِمِ طَلَبُوا الْأَمَانَ وَ الصُّلْحَ، فَیَقُولُ أَصْحَابُ الْقَائِمِ: لَا نَفْعَلُ حَتَّى تَدْفَعُوا إِلَیْنَا مَنْ قِبَلَکُمْ مِنَّا».

هرگاه حضرت قائم (علیه السلام) به ‏پا خیزد و قیام کند، و گروهی را به سراغ بنى امیه در شام بفرستد، آنها به سوى روم فرار می‌کنند، پس رومیان به آنان می‌گویند ما به شما راه نمى‏دهیم مگر این‏که به آیین نصرانیّت درآیید.

آنگاه آنها صلیب‏ها به گردن‌شان مى‏آویزند، و رومیان آنان را داخل شهر خود می‌کنند، و چون یاران حضرت قائم(علیه السلام) به سوى روم بروند، آنها امان خواهند و تقاضاى صلح کنند، ولی یاوران امام قائم(علیه السلام) می‌گویند ما صلح نمى‏کنیم مگر این‏که افرادى را که از ما به شما پناهنده شده‏اند را به ما تسلیم کنید.

حضرت باقر(علیه السلام) در ادامه فرمود:

«فَیَدْفَعُونَهُمْ إِلَیْهِمْ» پس رومیان آنان را به ایشان تسلیم خواهند کرد . کافی ج 8 ص 51 و 52 حدیث 15.

این امر ـ که رومیان در ابتدا حاضر به تسلیم اموى‏ها نشدند ـ ذاتا بر وجود پیمان و اتحاد و یا تایید سفیانى و حرکت او و دشمنى آنان با امام مهدی(علیه السلام) و یارانش، دلالت دارد، ‏و با دقت کردن در بعضى از روایاتی که اشاره دارد به این که روم در صف و کنار سفیانی قرار دارد (این امر معلوم می‌شود)، آنجایی است که در حدیثی آمده:

« إِنَّ رِجَالًا مِنْ قُرَیْشٍ یَهْرُبُونَ إِلَى قُسْطَنْطِینِیَّهَ، فَیَبْعَثُ السُّفْیَانِیُّ إِلَى عَظِیمِ الرُّومِ أَنِ ابْعَثْ إِلَىَّ بِهِمْ فِی الْمَجَامِعِ».

آنگاه مردانی از قریش به قسطنطنیه فرار مى‌کنند، و سفیانى کسانی را می‌فرستد و از پادشاه روم مى خواهد که آنها را به سوی من بازگردان.

در ادامه ی حدیث آمده:

«فَیَبْعَثُ بِهِمْ إِلَیْهِ، فَیَضْرِبُ أَعْنَاقَهُمْ عَلَى بَابِ الْمَدِینَهِ بِدِمَشْقَ».

پادشاه روم پناهندگان را تسلیم سفیانى مى‌نماید، و او همه ی آنان را در ابتداى شهر دمشق گردن مى‌زند . عقد الدرر ص 82.

و از خطاب سفیانی به پادشاه روم، وجود علاقه ی محکم بین این دو ملاحظه و ثابت مى‏شود تا جایى که رومی‌ها ایشان را دست‌گیر کرده و دست بسته نزد سفیانى روانه مى‏کند، و در مقابل رومی‌ها از تسلیم کردن امو‌ی‌هایى که به آن‌جا پناه مى‏برند به امام مهدى(علیه السلام) امتناع می‌کنند به این دلیل یاران سفیانی را تسلیم امام می کنند که آنها آگاهی دارند که قدرت رویارویى با امام و یارانش را ندارند، و همچنین اینکه شهرهای‌شان در تیررس اسلحه‏هاى یاران امام مى‏باشد.

علاوه این‌که هدف رومیان این است که به دنبال امان یافتن براى خود هستند، لذا مصلحت خود را بر هر چیزی مقدم مى‏دارند.

به این ترتیب صفحه ی روزگار سفیانى و اموى‏های احمق و جاهل درهم پیچیده مى‏شود، بلکه صفحات آن قسمت‌ها و حوادث محکم و استوار نزد خداوند و در راه او، ثبت و ضبط خواهد شد، حوادثى که بین حزب خداوند (محمد و آل محمد «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً») و حزب شیطان (بنى امیه که آخرشان سفیانی بود) ـ و لعنت‌های الهی بر آنها باد ـ بدون این که دوباره تکرار شود.اتفاق می افتد.

زمین با نور اسلام محمدى اصیل به دست مهدى آل محمد روشن مى‏گردد، و اموی‌ها و هر کس که راه آنان را در پیش گرفته باشد مانند عباسیان و علماى سوء و منافقان، به سوى جهنم که منزلگاه بدی است، روانه مى‏شوند، و دین خالص براى خداوند باقى خواهد ماند، و آن را بر همه ی دین‌ها برترى مى‏دهد هرچند کافران کراهت داشته باشند.

برگرفته از : کتاب سفیانی، ابوسفیان در عصر ظهور ( از تراوشات فکری سید حسین حسنی )

کتاب سفیانی، ابوسفیان در عصر ظهور

کتاب سفیانی، ابوسفیان در عصر ظهور
از تراوشات فکری سید حسین حسنی
حرکت سفیانی موافق با قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام.
این کتاب به طور واقعی به بررسی تحلیلی شخصیت سفیانی، دشمن درجه یک امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) طبق قرآن و احادیث از معصومین (علیهم السلام) می پردازد. در این بررسی به حقیقتی تکیه کرده است که علوم جدید با فناوری به دور از هرگونه خرافه پرستی غیر واقعی به آن رسیده اند. این کتاب به مخاطب اندیشه و درک درستی از این شخصیت جنایتکار که با امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مبارزه و در راه نهضت مبارک او سنگ اندازی می کند، ارائه می دهد.
نویسنده : سید حیدر حسنی
تحقیق : رضا پوربیاتی

kharid ketab
Download exe book
Download apk
Download exe book
Download apk book


برچسب ها : .


سوال خود را مطرح کنید :


کتاب سفیانی ابوسفیان در عصر ظهورکتاب نظریه و تفکر بخش بخش بودن قرآنکتاب نظریه و تفکر تجدد و نو بودن قرآنکتاب نظریه رفع و از بین رفتن قرآن
Free WordPress Themes