یوسف زهرا

دشمنی سفیانی با اهل بیت (علیهم السلام)

دشمنی سفیانی با اهل بیت (علیهم السلام)

اندازه فونت :
1396/08/26

دشمنی سفیانی با اهل بیت (علیهم السلام)

در واقع سفیانى و حزبش دوستان شیطان و حزب شیطان هستند که با امام مهدى(علیه السلام) و یاران او دشمنی مى‏کنند، امام و یارانش حزب خدای رحمان عزّ و جلّ هستند.

و این دو، دو طرف معادله‌ هستند تا زمانى که ابلیس وجود دارد و خود را دعوت کننده به گمراهى و الحاد و کفر به خدای متعال قرار داده باشد.

از چیزهایی که قابل شک و تردید نیست این است که سفیانى در مقابل امام مهدى(علیه السلام) و صاحب دعوتش سید حسنی موعود خواهد ‏ایستاد، و همچنین شکى نیست که شیطان، دشمنى آنها را در سینه‌ی خود پنهان مى‏کند، و این دشمنى ادامه‌ی دشمنى قدیم اموى است که اجداد سفیانى آن را براى رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» پنهان کرده‏ بودند.

از جمله روایاتى که در این باره آمده روایت حکم بن سالم از کسى که براى او نقل کرده است که امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«إِنَّا وَ آلَ أَبِی سُفْیَانَ أَهْلُ بَیْتَیْنِ تَعَادَیْنَا فِی اللَّهِ، قُلْنَا: صَدَقَ اللَّهُ وَ قَالُوا: کَذَبَ اللَّهُ، قَاتَلَ أَبُو سُفْیَانَ رَسُولَ اللَّهِ «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» ، وَ قَاتَلَ مُعَاوِیَهُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام)، وَ قَاتَلَ یَزِیدُ بْنُ مُعَاوِیَهَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ(علیه السلام) وَ السُّفْیَانِیُّ یُقَاتِلُ الْقَائِمَ(علیه السلام)‏».

ما و فرزندان ابوسفیان افراد دو خانواده هستیم، و در راه خدا با هم دشمنى داریم، ما مى‏گوییم خدا راست گفته، ولى آنان مى‏گویند خدا دروغ گفته است، ابوسفیان با رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» جنگید، و معاویه با على بن ابى طالب پیکار نمود، و یزید پسر معاویه با حسین بن على(علیه السلام) جنگید (و او را به شهادت رسانید)، و سفیانى با قائم (علیه السلام) خواهد جنگید . معانی الاخبار ص 346 حدیث 1، بحار الانوار ج ‏52 ص 190 حدیث 18.

مبارزه و درگیری بین این دو خانواده تجلّى مبارزه‌ی خیر و شرّ است، و این مبارزه تا زمان قیام قائم(علیه السلام) ادامه خواهد داشت، و آن حضرت به کمک خدای متعال ظلم و ظالمین را از ریشه خواهد کَنْد و نابودشان خواهد کرد.

شاید موارد دشمنى ابوسفیان با رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً»، و گردآورى مردم علیه آن حضرت، و جمع کردن سپاهیان براى جنگ با ایشان و از بین بردن دعوت او، بهترین شاهد بر آن دشمنى در ایام خلافت امیرالمومنین حضرت على(علیه السلام) باشد که از معاویه بن ابی سفیان ظاهر شد، یعنی سپاهیانى را مجهز کرد و جنگ سخت و خانمان‌سوز را بر ضد على(علیه السلام) در جنگ صفین فرماندهی کرد.

اما موقعیت یزید نسبت به امام حسین(علیه السلام) آشکارتر از آتش بر روى بلندى است، و دشمنى با اهل ‏بیت: را تا آنجا پیش برد که با پیروان و شیعیان آنان نیز دشمنى کرد، به این معنا اموی‌ها آنان را سخت‌ترین عذاب کرده و مورد تعقیب قرار مى‏دادند، و آنها را از حق خود محروم ‏کرده و مى‏کشتند.

اینها حقایق تاریخى هستند که به صورت عیان آشکارند، و در آینده بار دیگر در عصر ظهور شریف امام مهدی(علیه السلام) تکرار خواهند شد، به خصوص نزدیک قیام قائم و بعد از قیام شریف آن حضرت.

هدف اصلى در این دشمنى‏ها امام زمان(علیه السلام) است، و از آنجا که امام غایب است، صاحب دعوت ایشان یعنى سیّد حسنی هدف اصلی این دشمنى از سوى سفیانى (ابوسفیان عصر) خواهد شد، و بعد از آن، بخشی از آن دشمنی‌ها را پیروان و یاران مهدی تحمل خواهند کرد همان گونه که نیاکان آنها عداوت و دشمنی بنی امیه را تحمل نمودند.

در نتیجه دشمنی همان دشمنی هست و تغییر نکرد، ولى اشخاص با تغییر زمان و مکان تغییر می‏کنند.

پس اگر ابوسفیان با شمشیر و نیزه و کمان به جنگ با اهل ‏بیت: پرداخت، اسلحه‌ی امروز بمب‌ها و مواد منفجره و غیر اینها می‌باشند، و این امرى است که روایات اهل ‏بیت: آن را بیان کردند.

مانند این کلام که فرمود:

«یَخْرُجُ السُّفْیَانیَّ وَ بیِدِهِ ثَلاَثُ قَصَبَاتٍ لاَ یَقْرَعُ بِهِنَّ أَحَداً إِلاَّ مَاتَ».

سفیانى خارج مى‏شود در حالى که در دست او سه نى است، و هیچ کس را با آن نمى‏زند مگر این‌که می‌میرد . کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 168.

امکان ندارد که این روایت را به ظاهرش حمل کرد؛ زیرا مردن انسان با زدن یک نى ممکن نیست، بلکه مراد از زدن، انفجار است که آن سه تا نى باعث مى‏شود که از آنها بمب‏ها درست ‏شود که افراد انتحاری در منفجر کردن مردم از آن نى‏ها استفاده مى‏کنند.

پس مقصود از نى‏های سه گانه، ماده‌ی منفجره و ابزار انفجار و آتش است، و آنچه که هیچ کس با آن زده نمى‏شود مگر این‌که در اثر انفجار مى‏میرد.

شناخت موضع سفیانى از طریق شناخت تحرکات او بعد از سیطره بر حکومت شهرهاى شام و به خصوص دمشق امکان‏پذیر می‌باشد مگر این که در آنجا طوایفى از مردم هستند که بر حق باقى خواهند ماند، و سفیانى را یارى نمى‏کنند، یا داخل نمى‏شوند در آنچه که اهل شام از جنگ با امام مهدی(علیه السلام) داخل شدند.

و این طایفه حتما از افرادى هستند که ولایت اهل‏ بیت: را قبول داشتند، مگر این که آنها هم از دست سفیانى و شمشیر او نجات نخواهند یافت؛ چون که سرانجام سفیانى آنها را گول زده و از بین خواهد برد.

بلکه روایت وارده تاکید مى‏کند هدف سفیانی اولاد رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» هستند که در شهرهاى شام زندگى مى‏کنند.

در روایتى از امیر المومنین (علیه السلام) نقل شده که آن حضرت در ضمن حدیثی که از سفیانى و حرکت او بیان نموده فرمود:

«ثُمَّ یَهْرَبُ قَوْمٌ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللّهِ «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» إِلَى بَلَدِ الرُّومِ، فَیَبْعَثُ السُّفیانیُّ إِلَى مَلِکِ الرُّومِ: رُدَّ إلَیَّ عَبیدی، فَیَرُدُّهُمْ إِلَیْهِ، فَیَضرِبُ أَعْنَاقَهُمْ عَلَى الدَّرَجِ شَرْقِیَّ مَسْجِدِ دِمَشقَ، فَلاَ یُنْکَرُ ذَلِکَ عَلَیْهِ».

سپس گروهى از فرزندان رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» فرار می‌کنند و به روم می‌روند، و سفیانی کسانی را به تعقیب آنها پیش حاکم روم می‌فرستد و می‌گوید: بردگانم را به من برگردان! پس حاکم روم آنها را برمى‏گرداند، و سفیانی گردن آنان را بر روى پله‏هاى شرقى مسجد جامع دمشق مى‏زند، و هیچ اعتراضی به خاطر آن کشتار به او نمى‏شود. عقد الدرر ص 93.

از این روایت روشن مى‏شود که آن افرادى که فرار مى‏کنند فرزندان رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» مى‌باشند، یعنى از ساداتى هستند که در دمشق سکونت دارند، و پناه بردن ایشان به پادشاه روم و بازگرداندن آنها از روم، اشاره است به این‌که بین سفیانى و روم یک علاقه‌ى دوستانه یا مصلحت مشترک وجود دارد.

در حقیقت خارج شدن فرزندان رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» از دو حالت خارج نیست؛ یا این‌که تعداد ایشان خیلى زیاد است که به حد مهاجرت گروهى به شهرهاى روم رسیده است، و این چیزى است که بعضى از دولت‌ها به آن راضى نمی‌شوند، و همچنین امروزه مى‏بینیم که عده‌ای از مردم به دولت‌های اروپایى پناه می‌برند، و بعضى وقت‌ها آنها را مى‏پذیرند، و گاهی اوقات آنان را نمى‏پذیرند، و این حالت وابسته به ظرفیت‌های محیطى آن دولت‌ها است.

خواستار پناهندگى سیاسى آن جمعیت از پادشاه روم، و درخواست بازگرداندن آنها از سوى سفیانى بعد از شناختن آنان، و جواب مثبت دادن روم، چیزى است که از حقد و کینه‌ی سفیانی نسبت به اهل ‏بیت (علیهم السلام) سرچشمه می‌گیرد.

و این چیزى است که از طریق کشتن افراد و گردن زدن آنان در مسجد جامع دمشق که بر این عداوت و دشمنی تاسیس شده، به روشنى لمس مى‌کنیم، و بر هیچ کس مخفى نیست که سر مبارک امام حسین (علیه السلام) را بر روى نیزه در این مسجد قرار دادند در حالی که زنان و فرزندان آن حضرت اسیر بودند.

و این جنایت سفیانى گوشه ای از آن عداوت و دشمنى و کینه‌ی اصلی نسبت به اهل‏ بیت: است.

در واقع اهل ‏بیت (علیهم السلام) مردم را از ماندن در شام هنگام ظهور فتنه‏ها و کشتار برحذر داشتند.

و در روایتى از امام باقر (علیه السلام) آمده که آن حضرت فرمود:

«إِذَا سَمِعْتُمْ بِاخْتِلَافِ الشَّامِ فِیمَا بَیْنَهُمْ، فَالْهَرَبَ مِنَ الشَّامِ؛ فَإِنَّ الْقَتْلَ بِهَا وَ الْفِتْنَهَ».

وقتى که از کشمکش و اختلافات داخلى شام اطلاع یافتید، باید از شام فرار کنید؛ زیرا کشتار و فتنه و آشوب در آنجا است. سرور اهل ایمان فی علامات ظهور صاحب الزمان (علیه السلام) ص 43، بحار الانوار ج 52 ص 271 ضمن حدیث 164.

اگر دوباره به روایت کشتار فرزندان رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» در مسجد جامع دمشق برگردیم، خواهیم یافت که واقعیت این است که سفیانى آنچه انجام می‌دهد انگیزه‌ی دینى دارد نه سیاسى؛ به دلیل این‌که سفیانى آنها را در انظار مردم خواهد کشت، و این عمل او در دل هر کسی که بخواهد علیه او خروج کند موجب ترس می‌شود در حالى که امکان دارد آنها را به صورت غیر علنى به قتل برساند.

از چیزهایی که سزاوار یادآوری می‌باشد این است که حرکت سفیانى خارج از سیاست قرار دادن دین به عنوان پوشش نیست، و دلیل این حرف آن است که ایشان از علما و رجال دینی کمک خواهد گرفت، و هر کسى از آنها با او مخالفت کند او را خواهد کشت، همان‌گونه که در روایتی راجع به روش سفیانی آمده:

«یّقْتُلُ الْعُلَمَاءَ وَ أَهْلَ الْفَضَلَ وَ یُفْنیهِمْ، وَ یَسْتَعینُ بِهِمْ، فَمَنْ أَبَى عَلَیْهِ قَتَلَهُ»

علما و اهل فضیلت را به قتل می‌رساند و آنان را نابود خواهد کرد، و از آنها کمک مى‏خواهد، پس هر کس با او مخالفت کند او را مى‏کشد . کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 168.

بعضى از روایات آن را به صورت فرد عابد معرفى کرده است، و در وصف او آمده:

«شَدیدُ الصُّفْرَهِ ، بِهِ أَثَرُ الْعِبَادَهِ»

پوستش به رنگ زرد شدید می‌باشد، و در او اثر عبادت است .  کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 166.

این روایت دلیل بر این است که سفیانی تحت پوشش دین عمل می‌کند به خاطر این که یاران و تاییدکنندگان و کسانی که در اطرافش هستند را گول بزند.

اما روایتى که اشاره به کشتن علما و کمک گرفتن از بقیه‌ی آنها دارد، معنایش روشن است و آن این است که علمایی را که به قتل می‌رساند کسانی هستند در رای و یا در مذهب مخالف او می‌باشند، و بعضی‌ها بر مذهب اهل‏ بیت (علیهم السلام) هستند که در شام به خصوص در دمشق سکونت دارند.

هنگامی‌که اوضاع داخلی شهرهاى شام براى سفیانى آرام شد، و پست‌های حکومت را با زور قبضه کرده، متوجه شهرهاى دیگر مى‏شود که در رأس آنها کشور عراق است که قصد تسلط بر آن کشور را دارد؛ زیرا او مى‏داند که پایتخت امام مهدى (علیه السلام) و مقر و مرکز دعوت مبارکش عراق خواهد بود.

چیزى که مختص عراق می‌باشد این‌ است که عراق هدف اصلى سفیانى است، و سیطره و تسلط بر آن یکى از اولویت‌هاى او خواهد بود؛ زیرا که عراق ـ همان‌گونه که گذشت ـ پایتخت دولت و مرکز حرکت امام (علیه السلام) است.

علاوه بر این که غالب مردم عراق کسانى هستند که دوستدار اهل‏ بیت: می‌باشند، و سفیانى به خاطر دشمنى با اهل ‏بیت (علیهم السلام) با آنها نیز دشمن است، لذا او بعد از اشغال عراق جایى براى اظهار حقد و کینه‌ی خود مى‏یابد، و مردم آن را مى‏کشد و دار مى‌زند و اسیر مى‏کند، و این کار او تداوم مى‏یابد.

از امام باقر (علیه السلام) روایت شده فرمودند:

« وَ یَظْهَرُ السُّفْیَانِیُّ وَ مَنْ مَعَهُ حَتَّى لَا یَکُونَ لَهُ هِمَّهٌ إِلَّا آلَ مُحَمَّدٍ «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» وَ شِیعَتَهُمْ ».

سفیانى و پیروانش خروج می­کنند و قصدى جز کشتن و اذیت و آزار اولاد پیغمبر حضرت محمد «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» و شیعیان آنها را ندارد . تفسیر عیاشى ج 1 ص 64 ضمن حدیث 117، بحار الانوار ج ‏52 ص 222 ضمن حدیث 87.

آنچه مورد توجه است این است که روایات شخص دیگری را نیز ذکر می‌کنند که «صاحب سفیانى» یا «سفیانى دوم» نامیده مى‏شود، و دخول ایشان به عراق قبل از دخول سفیانى اصلى مى‏باشد، و این صاحب سفیانى سرانجام در منطقه‏اى بین عراق و شام مى‏میرد.

در روایتى که از عمر بن ابان کلبى آمده از ابوعبد الله امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود:

«کَأَنِّی بِالسُّفْیَانِیِّ أَوْ بِصَاحِبِ السُّفْیَانِیِّ قَدْ طَرَحَ رَحْلَهُ فِی رَحْبَتِکُمْ بِالْکُوفَهِ …».‏

گویا سفیانى یا صاحب و رفیق سفیانى را می‌بینم که بارهاى خود را در نزدیکى شما در کوفه به زمین ‏گذاشته است . غیبت شیخ طوسی ص 45،  بحار الانوار ج ‏52 ص 215 ضمن حدیث 72.

فعالیت و کار صاحب سفیانى نیز شهرهاى شام و عراق است، و بعید نیست که او پیش قراول سپاه اصلى سفیانی و فرمانده بلند مرتبه‌ی سپاهیان او باشد، یا به عبارت دیگر او مسئول حرکت سفیانى و ظهور آن و مسئول جمع آورى افراد و آماده کردن وسایل و برنامه ‏ریزى او باشد.

در روایتى آمده:

«یَفْتَرِقُ النَّاسُ وَ الْعَرَبُ … فَتَکُونُ الْغَلَبَهُ لِقُضَاعَهَ، وَ عَلَیْهِمْ رَجُلٌ مِنْ وَلَدِ أَبِی سُفْیَانَ … ثُمَّ یَسْتَقْبِلُ السُّفْیَانِیَّ فَیُقَاتِلُ بَنِی هَاشِمٍ وَکُلَّ مَنْ نَازَعَهُ مِنَ الرَّایَاتِ الثَّلَاثِ وَغَیْرِهَا، فَیَظْهَرُ عَلَیْهِمْ جَمِیعًا، ثُمَّ یَسِیرُ إِلَى الْکُوفَهِ، وَیُخْرِجُ بَنِی هَاشِمٍ إِلَى الْعِرَاقِ، ثُمَّ یَرْجِعُ مِنَ الْکُوفَهِ، فَیَمُوتُ فِی أَدْنَى الشَّامِ، وَیَسْتَخْلِفُ رَجُلًا آخَرَ مِنْ وَلَدِ أَبِی سُفْیَانَ، تَکُونُ الْغَلَبَهُ لَهُ، وَیَظْهَرُ عَلَى النَّاسِ وَهُوَ السُّفْیَانِیُّ»

مردم و عرب‌ها متفرق مى‏شوند … غلبه و پیروزی برای قضاعه خواهد بود، و بر علیه آنها مردى از فرزندان ابوسفیان است … سپس به استقبال سفیانى مى‏رود، و با بنى‏هاشم و تمام کسانى که از آن سه پرچم و غیر آن هستند، می‌جنگد و بر همه‌ی آنها پیروز مى‏شود.

سپس به طرف کوفه مى‏رود و بنى‏هاشم را به عراق اخراج مى‏کند، آنگاه به کوفه برمی‌گردد و در نزدیکى شام مى‏میرد، و جانشین او مرد دیگرى از فرزندان ابى سفیان می‌شود که غلبه و پیروزی براى او خواهد بود و بر مردم پیروز مى‏شود، او همان سفیانى است .   کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 173.

از این روایت استفاده مى‏شود که صاحب سفیانی نیز سفیانى نسب است، یعنى اینکه نسبتش به ابوسفیان برمى‏گردد، و فحواى نصِ روایت اشاره مى‏کند که از صاحب و رفیق سفیانى به سفیانى تعبیر نمى‏شود، بلکه با لفظى متفاوت و مغایر از سفیانى اصلى ـ که در روایت به سفیانی تعبیر شد ـ به آن اشاره مى‏شود.

و در اینجا روایت دیگرى وجود دارد که ابن حماد آورده و اشاره دارد به این که دو سفیانى وجود دارند، در این روایت آمده:

«إِذَا غُلِبَتْ قُضَاعَهُ وَ ظَهَرَتْ عَلَى الْمَغْرِبِ، فَأَتَى صَاحِبُهُمْ بَنِی الْعَبَّاسِ، فَیَدْخُلُ ابْنُ أُخْتِهِمُ الْکُوفَهَ مَعَ مَنْ مَعَهُ فَیُخْرِبُهَا، ثُمَّ تُصِیبُهُ بِهَا قَرْحَهٌ، وَیَخْرُجُ مِنْهَا یُرِیدُ الشَّامَ، فَیَهْلِکُ بَیْنَ الْعِرَاقِ وَ الشَّامِ، ثُمَّ یُوَلِّونَ عَلَیْهِمْ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ، فَهُوَ الَّذِی یَفْعَلُ بِالنَّاسِ الأَفَاعِیلَ، وَ یَظْهَرُ أَمْرُهُ وَ هُوَ السُّفْیَانِیُّ …»

زمانى که قضاعه غلبه کنند و بر مغرب پیروز شوند، پس صاحب آنها از بنى ‏عبّاس مى‏آید و پسر خواهر آنها و همراهان او وارد کوفه مى‏شوند پس آن را ویران مى‏کند، سپس در آنجا جراحتى بر او وارد مى‏شود، و از کوفه خارج مى‏شود و قصد شام می‌کند که بین عراق و شام به هلاکت مى‏رسد، پس یکى از افراد خانواده‌ی او را فرمانده خود قرا مى‏دهند، و آن شخص هر چه دلش می‌خواهد با مردم انجام می‌دهد (به عبارت دیگر: چه کارها که نمى‏کند)، او همان سفیانى است . کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 176.

ظاهر این روایت چنین است که بین سفیانى اول یا صاحب و رفیق سفیانى و قضاعه نسبت خویشاوندى وجود دارد، و این خویشاوندى از طرف مادر است؛ به دلیل این‌که در روایت آمده: «پسر خواهر آنها».

و این تعبیر با سفیانى اصلى منطبق نمى‏شود که بحث او قبلا گذشت که با قبیله‌ی کلب از طرف مادر، نسبت دارد، و آن قبیله دایی‌های او هستند، نتیجه این می‌شود این‌که دو سفیانى وجود دارند.

مطلب دیگر این‌که سفیانى اصلی نمى‏میرد مگر بعد از قیام امام مهدى(علیه السلام)، و عاقبت کار او و کشته شدنش به دست امام خواهد بود، در حالى که روایت گذشته بیان می‌کرد که مردى از آل ابى سفیان (یا صاحب سفیانى) بین کوفه و شام به خاطر جراحتى که به او می‌رسد، مى‏میرد.

و این بیان می‌رساند ‌که سفیانی اصلی شخص دیگرى غیر از سفیانی اولی است که از نظر قدرت و بی‌رحمی و خونریزى از اولى بیش‌تر است؛ زیرا او از کسانى است که خداوند وعده‌ی آمدنش را به مردم داده، و این‌که چه کارهایی در حق آنها خواهد کرد . شخص دیگر که همین روش و سیره‌ی بی‌رحمی و خونریزى و سخت‌گیری را دارد ولى نسبت به سفیانی کم‌تر است.

همچنین در روایتى دیگر از ارطاه آمده است:

«فِی زَمَانِ السُّفْیَانِیِّ الثَّانِی تَکُونُ الْهَدَّهُ حَتَّى یَظُنَّ کُلُّ قَوْمٍ أَنَّهُ قَدْ خَرَّبَ مَا یَلِیهِمْ».

در زمان سفیانى دوم صداى شدیدى بلند مى‏شود که هر گروهى گمان می‌کنند چیزى که نزدیک آنها است خراب شده است . کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 169.

و از چیزى که مى‏تواند دلیل دیگرى بر وجود دو سفیانى باشد روایت امام صادق(علیه السلام) است که فرمود:

«السُّفْیَانِیُّ أَحْمَرُ أَشْقَرُ أَزْرَقُ، لَمْ یَعْبُدِ اللَّهَ قَطُّ، وَ لَمْ یَرَ مَکَّهَ وَ لَا الْمَدِینَهَ قَطُّ، یَقُولُ: یَا رَبِّ ثَارِی وَ النَّارَ! یَا رَبِّ ثَارِی وَ النَّارَ!»

سفیانى سرخ ‏رویى سفید پوست و زاغ چشم است، هرگز خدا را پرستش ننموده و هرگز نه مکه را دیده و نه مدینه را، مى‏گوید: خدایا خون خویش را (از مردم) مى‏طلبم هر چند با رفتن در آتش باشد، خدایا خون خویش را مى‏طلبم هر چند با رفتن در آتش باشد . غیبت نعمانی ص 306 حدیث 18، بحار الانوار ج 52 ص 254 حدیث 146.

شاید سفیانی دوم منادى انتقام رفیقش (صاحب سفیانى) باشد که (بر اثر جراحت) مى‏میرد، و این سبب خشم شدید او نسبت به قاتلینش خواهد شد، پس او در پى گرفتن انتقام می‌باشد.

این چیزى است که از جدش ابوسفیان معروف شده که ندا داد برای انتقام گرفتن از گشته‏هاى مشرک جنگ بدر، و سپاهیانی آماده کرد برای جنگ با مسلمانان.

پس جنگ اُحد ـ که ابوسفیان وارد آن شد ـ براى انتقام‏گیرى از آنچه که در جنگ بدر سرِ آنها آمده بود، آغاز گردید، و ابوسفیان تا نزدیکى میدان جنگ آمد و صدایش را به حدی بلند کرد که رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» و یارانش بشنوند، فریاد زد:

یَوماً بِیَوْمٍ؛ إِنَّ الْأَیَّامَ دُوَلٌ، وَ إِنَّ الْحَرْبَ سِجَالٌ.

این روز تقاص آن روز است (یعنى رنج و کشته شدگان و جراحات امروز شما تقاص و در برابر جراحات و مقتولین روز بدر ما هست)، همانا روزگار همواره در گردش و دگرگونى است (و هر روزى به کام کسى است)، و جنگ یک روز به نفع ما است و روز دیگر به ضرر ما . مجمع البیان ج 2 ص 844 .

بعید نیست که شعار انتقام‏گیرى ـ که سفیانى سر مى‏دهد ـ در مقابل شعار امام مهدى(علیه السلام) و یارانش باشد که طالب و خواستار انتقام‏گیرى از خون امام حسین(علیه السلام) هستند و فریاد مى‏زنند:

«یَا لَثَارَاتِ الْحُسَیْنِ» اى طلب‏کنندگان و خون‌خواهان حسین(علیه السلام)‏ .  بحار الانوار ج 52 ص 308 ضمن حدیث 82 .

اما آنچه درباره‌ی اشغال عراق توسط سپاه سفیانی است، آنچه که از سیاق روایات ظاهر مى‏شود این است که سپاهیان سفیانی هنگام وارد شدن به عراق متوجه زوراء (بغداد) مى‏شوند با هدف سیطره پیدا کردن بر آن، و از آنجا متوجه کوفه و سپس مناطق دیگر مى‏شوند.

و این یک امر طبیعى است؛ زیرا که بغداد پایتخت عراق است، و مرکز حکومت و فرماندهى در آنجا قرار دارد، و تسلط بر آن یعنى تسلط بر عراق می‌باشد، و با تسلط سپاهیان سفیانى بر عراق، پایان حکومت بنی عباس تحقق پیدا می‌کند، و سقوط این حکومت یعنی خضوع و تسلیم رسمی عراق برای سفیانی بعد از اشغال آن است.

در روایتی حذیفه از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم تسلیما) نقل کرده که آن حضرت فرمود:

«فَبَیْنَمَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ خَرَجَ السُّفْیَانِیُّ فِی سِتِّینَ وَ ثَلَاثِمِائَهِ رَاکِبٍ حَتَّى یَأْتِیَ دِمَشْقَ، فَلَا یَأْتِی عَلَیْهِ شَهْرٌ حَتَّى یُبَایِعَهُ مِنْ کَلْبٍ ثَلَاثُونَ أَلْفًا، فَیَبْعَثُ جَیْشًا إِلَى الْعِرَاقِ، فَیُقْتَلُ بِالزَّوْرَاءِ مِائَهُ أَلْفٍ، وَ یَنْحَدِرُونَ إِلَى الْکُوفَهِ فَیَنْهَبُونَهَا».

در حالی که آنها بر این حالت هستند سفیانى قیام مى کند در حالى که سیصد و شصت سوار در اختیار او هستند، مى آید تا به شهر دمشق مى رسد، و هیچ ماهی بر او نمی‌گذرد مگر این که سى هزار نفر از طایفه‌ی کلب با او بیعت مى نمایند، آنگاه سفیانى لشگرى به عراق مى فرستد و در زوراء (بغداد) صد هزار نفر از جمعیت آن شهر به قتل می‌رسند، و از آنجا به سمت کوفه مى رود و آن شهر را غارت مى کنند . عقد الدرر ص 83.

ظاهرا سرعت اشغال عراق توسط سپاه سفیانى به خاطر ضعف حکومت بنى ‏عباس در آن زمان است، و آن ضعف به خاطر اختلاف آنها است که ایشان را از مقابله با سفیانى ناتوان مى‏کند که موجب به هم ریختگى اوضاع امنیتى مى‏شود، چیزى که این فرصت را براى سفیانى مهیا مى‏کند که با سرعت عراق را تصرف و اشغال ‏کند.

این مطلب چیزى است که امام صادق(علیه السلام) به آن تصریح کرده است، در وقتی که یعقوب بن سراج از آن حضرت پرسید: فرج شیعیان شما کی خواهد بود؟

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«إِذَا اخْتَلَفَ وُلْدُ الْعَبَّاسِ، وَ وَهَى سُلْطَانُهُم، وَ طَمِعَ فِیهِمْ مَنْ لَمْ یَکُنْ یَطْمَعُ».

هنگامى که بنى عباس با هم اختلاف کنند، و پایه‌ی دولت‌شان سست گردد، و در ایشان کسى طمع ورزد که هرگز طمع و خیال آن را نداشته است . غیبت نعمانی ص 20 ضمن حدیث 42، بحار الانوار ج 52 ص 242 ضمن حدیث 112.

سپس فراموش نمی‌کنیم که سپاه سفیانى از طرف سوریه که از جهت مغرب همسایه‌ی عراق است، وارد آن کشور مى‏شوند، و آنچه که بعید نیست این است که رهبران این مناطق با سفیانى همکارى داشته باشند به هدف به سهولت رسیدن به بغداد است.

این به آن معنا نیست که همه‌ی این مناطق با سفیانى خواهند بود، بلکه بعضى از آنها با او هستند، ولى گروه دیگر تحت فشار این دسته قرار می‌گیرند، و هیچ توان و قدرتى ندارند که در مقابل سپاه سفیانى مقاومت کنند، و نمی‌توانند آن سپاه را منع و دفع کنند.

و هنگام وارد شدن سپاه سفیانى به عراق آن را ویران خواهند کرد، و مردم آن را سخت عذاب داده و آنها را مى‏کشند، و سفیانی شهر را (برای سپاهیانش) سه روز مباح اعلان مى‏کند.

از امام صادق(علیه السلام) در این باره روایت شده فرمود:

«وَیَعُمُّ الْعَرَاقَ خَوفٌ شَدیدٌ لاَ یَکُونُ مَعَهُ قَرَارٌ، وَ یَقَعُ الْمَوتُ الذَّریعُ بَعْدَ أَنْ یَدْخُلَ جَیْشُهُ إِلَى بَغْدَادَ، فَیُبیحُهَا ثَلاَثَهَ أَیَّامٍ، وَ یَقْتُلُ مِنْ أَهْلِهَا سِتّینَ أَلْفاً وَ یَخْربُ دُورَهَا، ثُمَّ یُقیمُ بِهَا ثَمَانی عَشَرَهَ لَیْلَهً، فَیُقْسِمُ أَمْوَالَهَا، وَ یَکُونُ أَسْلَمَ مَکَانٍ فیهَا الْکَرْخُ». بنا به نقلی هفتاد هزار نفر آمده.

و عراق را ترس شدیدى فرامى‏گیرد، و قرار و آرامشی در آن نخواهد بود، و مرگ آشکار در آنجا واقع خواهد شود بعد از آن‌که سفیانی سپاهیان خود را وارد بغداد مى‏کند، پس سه روز (برای سپاهیانش) آن را مباح خواهد کرد، و از مردم عراق شصت هزار نفر را به قتل می‌رساند، و خانه‏هاى آنها را خراب مى‏کند، سپس هجده شب در آن‌جا خواهد بود، و اموال مردم آن را تقسیم مى‏کند، و سالم‏ترین مکان در آنجا محله‌ی کرخ بغداد خواهد بود . یوم الخلاص ص703.

این رفتار سفیانی دلیل بر قساوت سفیانى نسبت به دوستداران اهل‏ بیت (علیهم السلام) خواهد بود، و او در این جهت به اجداد خود از آل ابى سفیان شباهت دارد، و از ذهن‌ها دور نیست آنچه که هند همسر ابوسفیان با حمزه بن عبد المطلب انجام داد، و جسد پاک و شریف او را مُثله کرده بود.

و امامان اهل بیت (علیهم السلام) از ویران شدن بغداد و آنچه از خواری و پستی به آن می‌رسد، تاکید نمودند، این در حالی است که قبل از آن، مردم زندگى خوشی داشتند و در وسعت بودند، و امامان: مردم را از سکونت گزیدن در آنجا برحذر داشتند، به خاطر بلایى که به آن خواهد رسید.

در روایتی راجع به این حوادث و بغداد آمده:

«فِی لَعْنَهِ اللَّهِ وَ سَخَطِهِ، تُخْرِبُهَا الْفِتَنُ وَ تَتْرُکُهَا جَمَّاءَ، فَالْوَیْلُ لَهَا وَ لِمَنْ بِهَا کُلُّ الْوَیْلِ مِنَ الرَّایَاتِ الصُّفْرِ وَ رَایَاتِ الْمَغْرِبِ وَ مَنْ یَجْلِبُ الْجَزِیرَهَ وَ مِنَ الرَّایَاتِ الَّتِی تَسِیرُ إِلَیْهَا مِنْ کُلِّ قَرِیبٍ أَوْ بَعِیدٍ.

وَ اللَّهِ لَیَنْزِلَنَّ بِهَا مِنْ صُنُوفِ الْعَذَابِ مَا نَزَلَ بِسَائِرِ الْأُمَمِ الْمُتَمَرِّدَهِ، مِنْ أَوَّلِ الدَّهْرِ إِلَى آخِرِهِ، وَ لَیَنْزِلَنَّ بِهَا مِنَ الْعَذَابِ مَا لَا عَیْنٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ بِمِثْلِهِ، وَ لَا یَکُونُ طُوفَانُ أَهْلِهَا إِلَّا بِالسَّیْفِ.

فَالْوَیْلُ لِمَنِ اتَّخَذَ بِهَا مَسْکَناً؛ فَإِنَّ الْمُقِیمَ بِهَا یَبْقَى لِشَقَائِهِ، وَ الْخَارِجَ مِنْهَا بِرَحْمَهِ اللَّهِ، وَ اللَّهِ لَیَبْقَى مِنْ أَهْلِهَا فِی الدُّنْیَا حَتَّى یُقَالَ: إِنَّهَا هِیَ الدُّنْیَا وَ إِنَّ دُورَهَا وَ قُصُورَهَا هِیَ الْجَنَّهُ، وَ إِنَّ بَنَاتِهَا هُنَّ الْحُورُ الْعِینُ، وَ إِنَّ وِلْدَانَهَا هُمُ الْوِلْدَانُ، وَ لَیَظُنَّنَّ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یَقْسِمْ رِزْقَ الْعِبَادِ إِلَّا بِهَا.

وَ لَیَظْهَرَنَّ فِیهَا مِنَ الْأُمَرَاءِ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ6 وَ الْحُکْمِ بِغَیْرِ کِتَابِهِ، وَ مِنْ شَهَادَاتِ الزُّورِ وَ شُرْبِ الْخُمُورِ وَ إِتْیَانِ الْفُجُورِ وَ أَکْلِ السُّحْتِ وَ سَفْکِ الدِّمَاءِ مَا لَا یَکُونُ فِی الدُّنْیَا کُلِّهَا إِلَّا دُونَهُ، ثُمَّ لَیُخْرِبُهَا اللَّهُ بِتِلْکَ الْفِتَنِ وَ تِلْکَ الرَّایَاتِ حَتَّى لَیَمُرُّ عَلَیْهَا الْمَارُّ فَیَقُولُ:: هَاهُنَا کَانَتِ الزَّوْرَاءُ».

(دار الفاسقین یعنی بغداد) مشمول لعنت و غضب خداوند است، فتنه‏ها و آشوب‌ها آن را ویران می‌سازند و به کلى متروک می‌ماند، اى واى بر بغداد و مردم آن از خطر لشگرى که با پرچم‌هاى زرد، و لشگرى که با پرچم‌هاى خود از مغرب زمین می‌آیند، و کسى که جزیره را جلب می‌کند و لشگرى که از دور و نزدیک به آنجا می‌رود.

به خدا قسم همه گونه عذاب که بر امت‌هاى متمرد و سرکش از اول خلقت تا آخر عالم رسیده، بر بغداد فرود مى‏آید، عذاب‌هایى به بغداد می‌رسد که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده است، طوفان شمشیر آنها را فرامی‌گیرد.

پس واى بر کسى که آنجا را مسکن خود قرار دهد؛ زیرا هر کس در آنجا مقیم شود با حالت شقاوت باقى می‌ماند، و هر کس از آن خارج شود، در پرتوِ رحمت خدا خواهد بود، به خدا سوگند مردم بغداد چنان غرق در ناز و نعمت و عیش و نوش می‌شوند که می‌گویند زندگى حقیقى دنیا همین و خانه‏ها و کاخ‌هاى آن، قصرهاى بهشت می‌باشند، و دختران آن (در زیبایى) حور العین، و جوانان آن، جوانان بهشت هستند، و چنین پندارند که خداوند تمام روزى بندگانش را به بغداد ارزانى داشته است!

از حاکمان آن افترا به خداوند و رسول خدا6 ظاهر می‌شود، و حکم کردن بر خلاف قرآن و شهادت دروغ و شراب‌خوارى و زناکارى و خوردن پلیدى‏ها و خونریزى، چنان در بغداد شیوع یابد که فجایع تمام دنیا به پاى آن نرسد، آنگاه خداوند همین بغداد را به وسیله‌ی آن آشوب‌ها و آن لشگرها چنان ویران می‌سازد که وقتى رهگذرى از آنجا می‌گذرد، می‌گوید شهر بغداد در اینجا بوده است! . بحار الانوار ج ‏53 ص 14 و 15.

این روایت اشاره دارد به حالت ترسی که عراق را به خصوص بغداد را فرا مى‏گیرد، و همچنین تاکید مى‏کند که امن‏ترین جاى عراق کرخِ بغداد است، و هیچ تعجبى نیست که کرخ جاى امنى باشد؛ زیرا در کرخ شیعه کم‌تر وجود دارد بر خلاف رصافه که اغلب آن شیعه هستند و مورد هدف سفیانى و سپاهیان او هستند.

در روایتی آمده که امام رضا(علیه السلام) از احمد بن زکریا پرسید:

«أَیْنَ مَنْزِلُکَ بِبَغْدَادَ؟» خانه‏ات در کجاى بغداد است؟

عرض کردم در محله‌ی کرخ . (کرخ از ابتدا محله‌ی شیعه ‏نشین بغداد بوده است، و مسجد براثا و خانه‌ی شیخ مفید و سید مرتضى و شیخ طوسى و دیگر دانشمندان شیعه در آن‌جا بود)

حضرت فرمود:

«أَمَا إِنَّهُ أَسْلَمُ مَوْضِعٍ، وَ لَا بُدَّ مِنْ فِتْنَهٍ صَمَّاءَ صَیْلَمٍ، یَسْقُطُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَهٍ وَ بِطَانَهٍ».

آگاه باش که آنجا سالم‌ترین مکان‌ها است، روزى خواهد آمد که چنان فتنه و آشوب توفنده و سختى در گیرد که زیرکان قوم نیز در آتش آن بسوزند کمال الدین شیخ صدوق ج ‏2 ص 31 حدیث4، بحار الانوار ج ‏51 ص 155 حدیث 6 .

در روایتى دیگر درباره‌ی ورود سپاهیان سفیانى به بغداد چنین آمده است:

«تَدْخُلُ مَدینَهَ الزُّورَاءِ، فَکَمْ مِنْ قَتیلٍ وَ قَتیلَهٍ، وَ مَالٍ مُنْتَهَبٍ، وَ فَرْجٍ مُسْتَحَلٍّ، رَحِمَ اللَّهُ مَنْ آوَى نِسَاءَ بَنی هَاشِمٍ یَوْمَئِذٍ وَ هُنَّ حُرْمَتی».

 در شهر زوراء (بغداد) فتنه‏اى وارد و به پا مى‏شود، و چه مردان و زنانى که کشته خواهند شد، و چه مال‌هایی که به غارت می‌روند و ناموس‌هایى که مورد تعرّض قرار مى‏گیرند، خداوند رحمت کند آن کسى را که در آن زمان به زنان بنى هاشم پناه دهد؛ زیرا که آنها حرم من هستند . ملاحم و فتن سید بن طاووس ص 134.

این روایت دلالت بر قتل وحشیانه و هتک حرمت‏ها در آن روزگار مى‏کند، اما کوفه، در حقیقت هدف سفیانى رسیدن به آنجا است، و تنها کار او اشغال آن شهر خواهد بود، پس سپاهى به کوفه می‌فرستند که تعداد آنها هفتاد هزار نفر می‌باشد، و اهل کوفه را به قتل می‌رسانند و اسیر می‌کنند.

و آن سپاه عظیم سیاست زمین سوخته را در پیش خواهد گرفت یعنی بر هر چه می‌گذرد آن را نابود می‌کند، و باغ‌ها و مزارع را از بین مى‏برد، و هیچ خانواده‏اى باقى نمی‌ماند مگر این‌که ظلم آنها به ایشان می‌رسد.

از امیرالمومنین حضرت علی(علیه السلام) روایت شده فرمود:

وَ اللَّهِ لَا یَزَالُونَ حَتَّى لَا یَدَعُوا لِلَّهِ مُحَرَّماً إِلَّا اسْتَحَلُّوهُ، وَ لَا عَقْداً إِلَّا حَلُّوهُ، وَ حَتَّى لَا یَبْقَى بَیْتُ مَدَرٍ وَ لَا وَبَرٍ إِلَّا دَخَلَهُ ظُلْمُهُمْ، وَ نَبَا بِهِ سُوءُ رَعْیِهِمْ، وَ حَتَّى یَقُومَ الْبَاکِیَانِ یَبْکِیَانِ؛ بَاکٍ یَبْکِی لِدِینِهِ وَ بَاکٍ یَبْکِی لِدُنْیَاهُ».

به خدا سوگند که آنها همچنان به ظلم و ستم مشغول شوند، تا جایی که هیچ حرامى از احکام الهى باقى نماند جز آن که حلالش نمایند، و هیچ عهد و پیمانى نباشد جز آن که شکسته و نادیده‏اش بگیرند، حتى خانه و خیمه‏اى باقى نماند مگر آن‌که ظلم و ستم‌شان در آنجا راه یابد، و بد رفتارى آنها و عمّال‌شان مردم شهر و روستا و چادرنشین‌ها را دربدر و آواره کنند، تا آنجا که مردم دو دسته شوند و هر دو دسته گریان باشند؛ گروهى براى دین‌شان، و گروهى دیگر براى دنیای‌شان .  نهج البلاغه ضمن خطبه‌ی 988.

از این روایت استفاده می‌شود که فتنه‌ی سفیانى عمومی است که شامل نیکوکار و فاجر مى‏شود؛ به خاطر این‌که سپاهیان اشغالگر معمولا ورود آنها به شهر یا کشور اشغال شده همراه با رافت و رفاقت نیست، بلکه با دگرگونی و اضطراب اوضاع و احوال و ناامنی و حرکت و بی نظمی همراه است که اقدام به چنان عملی می‌کنند، و این در صورتی است که مردم از خود ضعف نشان دهند.

از امیر مومنان(علیه السلام) نقل شده که آن حضرت درباره‌ی سفیانی فرمود:

«یَبْعَثُ مِائَهً وَ ثَلَاثِینَ أَلْفاً إِلَى الْکُوفَهِ، وَ یَنْزِلُونَ الرَّوْحَاءَ وَ الْفَارِقَ، فَیَسِیرُ مِنْهَا سِتُّونَ أَلْفاً حَتَّى یَنْزِلُوا الْکُوفَهَ مَوْضِعَ قَبْرِ هُودٍ(علیه السلام) بِالنُّخَیْلَهِ، فَیَهْجُمُونَ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الزِّینَهِ، وَ أَمِیرُ النَّاسِ جَبَّارٌ عَنِیدٌ یُقَالُ لَهُ: الْکَاهِنُ السَّاحِرُ، فَیَخْرُجُ مِنْ مَدِینَهِ الزَّوْرَاءِ إِلَیْهِمْ أَمِیرٌ فِیی خَمْسَهِ آلَافٍ مِنَ الْکَهَنَهِ، وَ یَقْتُلُ عَلَى جِسْرِهَا سَبْعِینَ أَلْفاً حَتَّى تَحَمَّى النَّاسُ مِنَ الْفُرَاتِ ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ مِنَ الدِّمَاءِ وَ نَتْنِ الْأَجْسَادِ».

سفیانى صد و سى هزار نفر لشگر را به کوفه اعزام می‌کند، و در روحاء و فاروق فرود می‌آیند، در آنجا سى هزار نفر از آنها حرکت نموده و در کوفه در محل قبر حضرت هود(علیه السلام) واقع در نخیله فرود مى‏آیند، و در روز زینت (عید قربان) بر مردم حمله می‌کنند، حاکم کوفه در آن روز ستمگر معاندى است و موسوم به کاهن ساحر می‌باشد.

آنگاه حاکم زوراء (بغداد) با پنج هزار نفر از کاهنان به قصد جنگ با آنها بیرون مى‏آیند، و هفتاد هزار نفر را بر سر پل کوفه به قتل می‌رسانند به طورى که تا سه روز به واسطه‌ی خون‌هاى مقتولین و تعفن اجساد، از رفت و آمد سر پل خوددارى می‌کنند .  بحار الانوار ج 52 ص 23 و 24 ضمنن حدیث 16 .

روایت دوم از امام باقر(علیه السلام) است که در این رابطه ‏فرمود:

وَ یَبْعَثُ السُّفْیَانِیُّ جَیْشاً إِلَى الْکُوفَهِ، وَ عِدَّتُهُمْ سَبْعُونَ أَلْفاً، فَیُصِیبُونَ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَهِ قَتْلًا وَ صَلْباً وَ سَبْیاً».

و سفیانى هفتاد هزار لشگر به کوفه مى‏فرستد، آنها مردم کوفه را مى‏کشند و دار می‌زنند و یا اسیر می‌کنند . غیبت نعمانی ص 280 ضمن حدیث 6، بحار الانوار ج ‏52 ص 23 و 238 ضمن حدیث 105.

به نظر مى‏رسد که سپاه سفیانى به تدریج مناطقى که ما بین شهر کوفه و بغداد (زوراء) است را اشغال مى‏کنند، در حالی‌که سعى دارند بر راهى که این دو شهر را به هم وصل مى‏کند تسلط پیدا کنند تا این مسیر را امن نمایند و سپاه خود را از حمله‏هاى احتمالى مخالفان از پشت حفظ کنند، و همچنین مسیرى را در پى بگیرد که آب‌ها در آن جارى می‌باشند، و همچنین مزارعى که در اطراف نهرها می‌باشند آذوقه‌ی سپاهیانش را تهیه کند.

این ارقام متفاوت در تعداد نفرات سپاهیانى که به کوفه روانه مى‏شوند، این است که سپاهیان اصلى که فرستاده می‌شوند تعداد آنها یک‌ صد و سی هزار نفر است، مگر این‌که تعدادى از این افراد در مسیر رسیدن به کوفه از آن مناطق جدا شده تا آن مناطق را اشغال کنند و حفظ نمایند.

در نتیجه تعداد افراد باقى مانده هفتاد هزار نفر جنگ‌جو خواهند بود، و همان‌ها جزو اولین گروه‌هایی هستند که به قصد اشغال کوفه وارد آن مى‏شوند.

هنگام وارد شدن سپاهیان سفیانى به کوفه سه روز مردم آن‌ را اسیر و حداقل شصت هزار نفر را مى‏کشد، و هجده شب در آنجا باقى مى‏ماند، و در این مدت مردم آن شهر را اسیر و به قتل می‌رساند، و تمام قصد و همش آل محمد6 و شیعیان آنها می‌باشد.

در واقع امیرالمومنین(علیه السلام) در وصف کارهاى سفیانى فرموده:

«کَأَنِّی بِهِ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ، وَ فَحَصَ بِرَایَاتِهِ فِی ضَوَاحِی کُوفَانَ،  فَعَطَفَ عَلَیْهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ، وَ فَرَشَ الْأَرْضَ بِالرُّؤُوسِ، قَدْ فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ، وَ ثَقُلَتْ فِی الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ، بَعِیدَ الْجَوْلَهِ، عَظِیمَ الصَّوْلَهِ، وَ اللَّهِ لَیُشَرِّدَنَّکُمْ فِی أَطْرَافِ الْأَرْضِ حَتَّى لَا یَبْقَى مِنْکُمْ إِلَّا قَلِیلٌ کَالْکُحْلِ فِی الْعَیْنِ».

گویا او را مى‏بینم که چون حیوانى در شام بانگ برآورده، و پرچم‌هایش را در اطراف کوفه به اهتزار درآورده، و همچون شترى گزنده و بدخو به سوى آن رو آورده، و زمین را با سرهاى کشتگان مفروش ساخته است، دهان حرص خود را سخت گشوده، و جاى پایش در زمین استوار گشته است، تاخت و تاز او گسترده و هجومش سخت و بزرگ است، به خدا سوگند شما را در اطراف زمین تار و مار مى‏کند تا آنجا که جز تعداد کمى از شما همچون بقایای سرمه در چشم، باقى نماند . نهج البلاغه ضمن خطبه‌ی 138.

و این سنتى است از آبا و اجداد سفیانی در تعامل و برخورد با اهل ‏بیت: و شیعیان ایشان.

در این مورد هم امیر مومنان(علیه السلام) فرمودند:

« وَ أَیْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیَّهَ أَرْبَابَ سَوْءٍ لَکُمْ بَعْدِی کَالنَّابِ الضَّرُوسِ، تَعَضُّ بِفِیهَا، وَ تَخْبِطُ بِیَدَیْهَا، وَ تَضْرِبُ بِرِجْلَیْهَا، وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا، لَا یَزَالُونَ بِکُمْ حَتَّى لَا یَتْرُکُوا فِی مِصْرِکُمْ إِلَّا تَابِعاً لَهُمْ أَوْ غَیْرَ ضَارٍّ، وَ لَا یَزَالُ بَلَاؤُهُمْ بِکُمْ حَتَّى لَا یَکُونَ انْتِصَارُ أَحَدِکُمْ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلَ انْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ، إِذَا رَآهُ أَطَاعَهُ، وَ إِذَا تَوَارَى عَنْهُ‏ شَتَمَهُ »

به خدا سوگند، بنى امیه بعد از من براى شما زمامداران بدى خواهند بود، آنها همچون شتر بدخو و چموشى هستند که صاحب خود را گاز می‌گیرد، و با دستش بر سر او مى‏کوبد، و با پا لگد مى‏زند، و از شیر خود آنها را منع مى‏نماید، همواره با شما با سختى رفتار می‌کنند جز کسانى که برای‌شان سودى داشته باشد، و یا لااقل به آنها ضررى نرساند، شکنجه‏ و بلای آنها بر شما طولانى خواهد شد تا آنجا که یاری شما از آنها مانند یاری بردگان از مالک خود مى‏ماند، هرگاه او را ببیند اطاعتش کند، و زمانی که مالک از او پنهان شود او را فحش می‌دهد .الغارات ثقفی ج ‏1 ص 10 و 11، بحار الانوار ج ‏33 ص 367 ضمن حدیث 599 .

مراد از یاری کردن عبد به ربّ خویش، خداوند نیست، بلکه مقصود آقا و مالک او می‌باشد، مانند این‌که گفته می‌شود: رب الاسره یا رب الابل یعنى صاحب خانواده و مالک شترها، و در واقع این حالت تعامل عراقی‌ها با بنى امیه از زمان‌های گذشته وجود داشت، و این رفتارشان در آینده هنگام ورود سپاه سفیانى به عراق تکرار خواهد شد.

در واقع امامان اهل بیت: خبر دادند که در آن زمان مردان صورت‌هاى خود را تغییر دهند تا زندگى و خون‌شان حفظ گردد.

در روایتى از حضرمى آمده به ابوعبد الله امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: وقتی سفیانی خروج کند ما چکار کنیم؟

حضرت فرمودند:

« تُغَیِّبُ الرِّجَالُ وُجُوهَهَا مِنْهُ ».

مردان باید صورت خود را از او مخفى نگاه‌دارند و بپوشانند .سرور اهل الایمان فی علامات ظهور صاحب الزمان علیه السلام ص 50، بحار الانوار ج ‏52 ص 272 ضمن حدیث 166.

سفیانى بعد از وارد شدن به کوفه تنها به کشتن مردان اکتفا نمى‏کند، بلکه اقدام به اسیر کردن زن‌ها مى‏کند.

در روایتى از امام على(علیه السلام) آمده که آن حضرت فرمود:

«یُسْبَى مِنَ الْکُوفَهِ أَبْکَاراً لَا یُکْشَفُ عَنْهَا کَفٌّ وَ لَا قِنَاعٌ حَتَّى یُوضَعْنَ فِی الْمَحَامِلِ یُزْلِفُ بِهِنَّ الثُّوَیَّهَ وَ هِیَ الْغَرِیَّیْنِ».

از کوفه دختران باکره و دوشیزگانی که دست و صورت آنها بی حجاب دیده نشده، به اسارت برده می‌شوند، و در محمل‌ها قرار داده خواهند شد، و به ثویه یعنى غرّیین و جایگاهی در نجف می‌برند . (غرى نام سرزمین اطراف کوفه است، و ثویه محل فعلى قبر کمیل بن زیاد در بیرون نجفف اشرف است) . مختصر بصائر الدرجات ص 199 و 200، بحار الانوار ج 53 ص 83 ضمن حدیث 86.

این وضع ادامه دارد تا این‌که خداوند براى این دختران پرچم هدایت یعنى سپاه حسنی موعود را مهیا و آماده کند تا آنان را از سپاه سفیانى نجات دهد.

مصادر حدیثی از اشغال مناطق دیگر عراق علاوه بر کوفه و بغداد را یادآوری می‌کنند از جمله واسط و بصره و عقرقوف و بابل و غیره یعنى اینکه بر اعظم اراضى عراق مسلط مى‏شود اگر نگویم بر همه‌ی آن .

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) که راجع به سفیانی بیان نموده فرمودند:

« فَیَرْکَبُ فی الْأَرْضِ تِسْعَهَ أَشْهُرٍ، یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ، فَوَیْلٌ لِمِصْرَ، وَ وَیْلٌ لِلزُّورَاءِ، وَ وَیْلٌ لِلْکُوفَهِ، وَ الْوَیْلُ لِوَاسِطٍ».

در آن موقع است که سفیانى مدت نه ماه در زمین‏گردش و حکومت می‌کند، و مردم را به بدترین عذاب‌ها معذّب خواهد کرد، واى بر مردم مصر و بغداد و کوفه و واسط . ملاحم و فتن سید بن طاووس ص 134.

شاید این رفتار سفیانی به خاطر وجود شیعیان و دوستداران زیاد اهل بیت: باشد که در این شهرها ساکن هستند، همچنین ممکن است افرادى در این شهرها باشند که در مقابل سفیانى مقاومت نموده و سعى مى‏کنند مانع حمله آنها شوند، از این جهت بلا و شرّ سفیانی بر آنها نازل می‌شود.

اما وسایل و روش‌هایى که سفیانى در فرود آوردن غضب خود بر مردم استفاده می‌کند، زیاد هستند؛ زیرا افرادی را به خاطر اسم و شهرت به قتل می‌رساند، پس هر کس که نامش مشابه نام یکى از اسامی اهل ‏بیت: باشد، به قتل می‌رساند.

از امام على(علیه السلام) روایت شده که مى‏فرماید:

« لَمْ یَزَلِ السُّفْیَانیُّ یَقْتُلُ مَنِ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ وَ عَلیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ جَعْفَرٌ وَ مُوسَى وَ فَاطِمَهُ وَ زَیْنَبُ وَ مَرْیَمُ وَ خَدیجَهُ وَ سُکَیْنَهُ وَ رُقَیَّهُ؛ حَنَقاً وَ بُغْضاً لِآلِ مُحَمَّدٍ «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً».

پیوسته سفیانى کسانى را که نام‌شان محمد و على و حسن و حسین و جعفر و موسى وفاطمه و زینب و مریم و خدیجه و سکینه و رقیه باشد به قتل مى‌رساند به خاطر عداوت و کینه‌اى که با آل محمد «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» دارد . الزام الناصب ج ‏2 ص 163 و 164، یوم الخلاص ص 682 .

سفیانی فقط به کشتن افراد اکتفا نمى‏کند، بلکه بعد از کشتن، مرده‏ها را قطعه قطعه مى‏کند همان‌گونه که جد ملعونش یزید با شهدای کربلا انجام داد.

روایتى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که آن حضرت فرمود:

«لَیُؤْخَذُ الرَّجُلُ مِنْهُمْ، فَتُقْطَعُ یَدَاهُ وَ رِجْلَاهُ، وَ یُصْلَبُ عَلَى جُذُوعِ النَّخْلِ، وَ یُنْشَرُ بِالْمِنْشَارِ، ثُمَّ لَا یَعْدُو ذَنْبَ نَفْسِهِ».

هر مردى از آنها را مى گرفتند و دست و پاى او را قطع می‌کردند، سپس بر تنه‏هاى نخل به دار می‌زدند، و با اره به دو نیم مى‏کردند، و او این بلاها را براى اصلاح نفس خود و کفاره‌ی گناهش بر خویشتن هموار می‌نمود.

آنگاه امام(علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمود:

(أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَریبٍ)  . سوره‌ی بقره آیه‌ی 214.

آیا گمان کردید داخل بهشت مى‏شوید بى‏آنکه حوادثى همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! هم آنان که گرفتاری‌ها و ناراحتی‌ها به آنها رسید، و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادى که ایمان آورده بودند گفتند: پس یارى خدا کى خواهد آمد؟! (در این هنگام، تقاضاى یارى از او کردند، و به آنها گفته شد:) آگاه باشید که یارىِ خدا نزدیک است . غیبت شیخ طوسی ص 458، بحار الانوار  ج ‏52 ص 130 ضمن حدیث 28.

و در روایت دیگر آمده:

«وَ یَبْقُرُ بَطْنَ امْرَأَهٍ حُبْلَى بِالطَّریقِ بِغَیْرِ ذَنْبٍ، فَیُسْقِطُ جَنینَهَا».

و شکم زن باردار را در بین راه بدون گناهى پاره مى‏کند، پس جنینش را سقط مى‌نماید . یوم الخلاص ص 682 .

غیر این روایات، روایات زیادى است که براى اختصار آنها را ذکر نکردیم، و اگر کسى قبلا این احادیث را می‌خواند نمى‏توانست این حالت را تصور کند مگر این‌که ما در این زمان و به خصوص در عراق همه‌ی این چیزها را بارها دیده‏ایم، و شواهد فراوانى بر آن است، پس هیچ تعجبى نیست که سفیانى بقیه‌ی این کارها را در عراق بعد از اشغال آن انجام دهد، و سپاهیانش مردم را دست‌گیر و از بین ببرند.

همچنین سفیانى اموالى را در راه کشتن پیروان آل محمد «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» خواهد داد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که آن حضرت فرمود:

«کَأَنِّی بِالسُّفْیَانِیِّ أَوْ بِصَاحِبِ السُّفْیَانِیِّ قَدْ طَرَحَ رَحْلَهُ فِی رَحْبَتِکُمْ بِالْکُوفَهِ، فَنَادَى مُنَادِیهِ: مَنْ جَاءَ بِرَأْسِ شِیعَهِ عَلِیٍّ فَلَهُ أَلْفُ دِرْهَمٍ، فَیَثِبُ الْجَارُ عَلَى جَارِهِ وَ یَقُولُ: هَذَا مِنْهُمْ، فَیَضْرِبُ عُنُقَهُ وَ یَأْخُذُ أَلْفَ دِرْهَمٍ.

أَمَا إِنَّ إِمَارَتَکُمْ یَوْمَئِذٍ لَا یَکُونُ إِلَّا لِأَوْلَادِ الْبَغَایَا، وَ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى صَاحِبِ الْبُرْقُعِ».

گویا می‌بینم که سفیانى یا صاحب و رفیق سفیانى در شهر شما کوفه فرود آمده، و از جانب او صدا می‌زنند هر کس سرِ یک نفر از شیعیان على را بیاورد هزار درهم به او خواهیم داد، کار به آنجا می‌رسد که همسایه همسایه را می‌گیرد و می‌گوید: این از شیعیان على است، سپس گردن او را می‌زند و هزار درهم می‌گیرد.

آگاه باشید آن روز فقط زنازادگان بر شما حکومت می‌کنند! گویا هم اکنون صاحب نقاب را مى‏بینم.

راوی گفت: به آن حضرت عرض کردم: صاحب نقاب کیست؟

حضرت فرمودند:

«رَجُلٌ مِنْکُمْ یَقُولُ بِقَوْلِکُمْ، یَلْبَسُ الْبُرْقُعَ فَیَحُوشُکُمْ، فَیَعْرِفُکُمْ وَ لَا تَعْرِفُونَهُ، فَیَغْمِزُ بِکُمْ رَجُلًا رَجُلًا، أَمَا إِنَّهُ لَا یَکُونُ إِلَّا ابْنُ بَغِیٍّ‏».

مردى از شما است و تظاهر به عقیده‌ی شما می‌کند، و نقاب به صورت می‌زند، و شما را به وحشت می‌اندازد.

او شما را می‌شناسد ولى شما او را نمی‌شناسید، یک یک شما را با سعایت به دام بدبختى مبتلا می‌سازد، آگاه باشید که او زنازاده است .   غیبت شیخ طوسى ص 450 بحار الانوار ج ‏52 ص 215 حدیث 72.

این امر طبیعى است؛ چون که در این روزگار مى‏بینیم که خون مردم در مقابل یکى دو مشت دینار، تجارت و خرید و فروش مى‏گردد، و از روایت چنین استفاده می‌شود که مراد از شیعه‌ی على(علیه السلام) پیروان دعوت امام مهدى(علیه السلام) و سید حسنی هستند.

مقصود سفیانی عموم شیعیان نیست؛ زیرا همان‌طوری که مى‏دانیم بیش‌تر آن مردم ـ اگر نگوییم همه‌ی آنها ـ شیعه هستند، و چگونه روایت مى‏تواند درست باشد مگر این‌که مراد و مقصود، یاران امام باشند که سفیانى ایشان را تحت تعقیب قرار مى‏دهد، و اگر غیر از این باشد، بقیه‌ی شیعیان در دسترس و جلوى چشم او در کوفه مى‏باشند.

این امر دلالت می‌کند که سفیانی در داخل عراق تایید کنندگانی دارد که موافق هوا و هوس او هستند، بلکه حتى بعضى از ایشان از درون شیعیان هستند، کسانى که شیعه به حساب مى‏آیند، در حالی که از شیعه بودن دور هستند؛ به خاطر کلام امام صادق(علیه السلام) که فرمود:

«رَجُلٌ مِنْکُمْ یَقُولُ بِقَوْلِکُمْ» مردى از شما که قول شما را مى‏گوید.

این شخص به زودی دین و باطن و خانواده‌ی خود را به خاطر یکى دو مشت از اموال، با نشان دادن شیعیان و معرفی آنها به دشمنان، مى‏فروشد، و او یعنى صاحب روبند و نقاب صورت خود را مى‏پوشاند تا مردم او را نشناسند؛ زیرا که او در بین آنها است، و شیعیان او را مى‏شناسند، ولى روبند را بر صورت خود مى‏گذارد تا شخصیت خود را مخفی کند.

اما حجاز، به درستى که سفیانی بعد از آن‌که عراق را اشغال کرد، سپاه خود را به هدف اشغال حجاز به مدینه روانه مى‏کند.

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده فرمود:

«إِذَا خَرَجَ السُّفْیَانِیُّ یَبْعَثُ جَیْشاً إِلَیْنَا وَ جَیْشاً إِلَیْکُمْ، فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ فَائْتُونَا عَلَى صَعْبٍ وَ ذَلُولٍ‏».

وقتى سفیانى خروج مى‏کند یک لشگر به سوى ما (شهر مدینه) و یک لشگر به جانب شما (شهر کوفه) می‌فرستد، وقتی چنین چیزی به وقوع پیوست، بر شتران چموش و آرام سوار شده به سوى ما بشتابید . غیبت نعمانی ص 306 حدیث 17، بحار الانوار ج ‏52 ص 253 حدیث 145.

سفیانی آنچه در کوفه انجام داده در مدینه نیز انجام خواهد داد، به این معنا که به فرمانده سپاهش ـ که کوفه را اشغال کردند ـ نامه‏اى مى‏نویسد که سپاهیان را به طرف حجاز حرکت دهد، پس حرکت سپاهیانش به مدینه آغاز می‌شود، و شمشیر را بر گردن قریش قرار مى‏دهد و مردان و بچه‏ها را به قتل می‌رساند، و شکم‌ها را پاره مى‏کند، و در این حادثه دو نفر از قریش یک مرد و خواهرش را مى‏کشد، و بر روى درِ مسجد مدینه به ‏دار آویزان مى‏کند.

در روایتی آمده:

«یَکْتُبُ السُّفْیَانِیُّ إِلَى الَّذِی دَخَلَ الْکُوفَهَ بِخَیْلِهِ بَعْدَمَا یَعْرِکُهَا عَرْکَ الْأَدِیمِ، یَأْمُرُهُ بِالسَّیْرِ إِلَى الْحِجَازِ، فَیَسِیرُ إِلَى الْمَدِینَهِ، فَیَضَعُ السَّیْفَ فِی قُرَیْشٍ، فَیَقْتُلُ مِنْهُمْ وَ مِنَ الْأَنْصَارِ أَرْبَعَمِائَهِ رَجُلٍ، وَیَبْقُرُ الْبُطُونَ، وَیَقْتُلُ الْوِلْدَانَ، وَیَقْتُلُ أَخَوَیْنِ مِنْ قُرَیْشٍ، رَجُلًا وَأُخْتَهُ یُقَالُ لَهُمَا: مُحَمَّدٌ وَ فَاطِمَهُ، وَ یَصْلِبُهُمَا عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ بِالْمَدِینَهِ».

سفیانى براى آن کسى که در کوفه است ـ بعد از آن‌که شهر کوفه را کوبیده باشد ـ می‌نویسد که به طرف حجاز حرکت کند، پس به سوى مدینه خواهد رفت و شمشیر کشیده چهار صد نفر از قریش و انصار را می‌کشد، و شکم‏ها را پاره کرده و بچه‏ها را خواهد کشت، و یک برادر و خواهر را که نام آنها محمّد و فاطمه است کشته و آنها را بر در‍ مسجد مدینه به دار آویزان می‌کند .  کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 199، ملاحم و فتن سید بن طاووس ص 56 و57.

و این دلالت بر ضعف حکومت آن ها و وجود اختلاف و تفرقه بین آنان است، و نتیجه ی طمع داشتن هر کدام بر حکومت، این کار را براى سپاه سفیانى آسان مى‏کند تا وارد حجاز شوند.

پس با دوازده هزار نفر که فرمانده‌ی آنها از بنى امیه است، وارد شهر مدینه مى‏شود، و در خانه‌ی یکى از افراد بنى امیه فرود مى‏آید، و این یعنى اینکه در مدینه خانواده‏هاى اموى وجود دارند، و ممکن است بین این دو، همکارى محدودى باشد، چیزى که جست‌وجو کردن خاندان محمد «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» و شیعیان و دست‌گیرى آنان را براى سفیانى آسان مى‏کند.

در روایتی آمده است:

«خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ بِرَایَهٍ حَمْرَاءَ، أَمِیرُهَا رَجُلٌ مِنْ بَنِی کَلْبٍ، وَ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ عَنَانٍ مِنْ خَیْلِ السُّفْیَانِیِّ یَتَوَجَّهُ إِلَى مَکَّهَ وَ الْمَدِینَهِ، أَمِیرُهَا رَجُلٌ مِنْ بَنِی أُمَیَّهَ یُقَالُ لَهُ: خُزَیْمَهُ أَطْمَسُ الْعَیْنِ الشِّمَالِ، عَلَى عَیْنِهِ ظَفَرَهٌ غَلِیظَهٌ، یَتَمَثَّلُ بِالرِّجَالِ، لَا تُرَدُّ لَهُ رَایَهٌ حَتَّى یَنْزِلَ الْمَدِینَهَ، فَیُخْرِجُ رِجَالاً وَ نِسَاءً مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، فَیَجْمَعُهُمْ‏ فی مَکَانٍ‏ فی الْمَدینَهِ[1] بِدَارٍ[2] یُقَالُ لَهَا: دَارُ أَبِی[3] الْحَسَنِ الْأُمَوِیِّ».

[1]. از «فیخرج» تا «فی المدینه» در بحار الانوار نیست.[2]. در بحار الانوار: فی دار.[3]. در سرور اهل ایمان «ابن» آمده است.

خروج سفیانى با پرچم سرخى که سرکرده‌ی آنها مردى از قبیله کلب است به همراه دوازده هزار نفر از لشگر سفیانى به طرف مکه و مدینه می‌رود که سرلشگر آنها مردى از بنى امیه به نام خزیمه است، چشم چپش نابینا گشته، و در چشم راستش لکه‌ی غلیظى است، و خود را به مردان شبیه نموده، هر جا می‌رود فتح می‌کند تا آنکه وارد مدینه مى‏شود، پس مردان و زنانی از خاندان محمد «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» را در مکانی از مدینه جمع می‌کند، و در خانه‏اى که آن را خانه‌ی ابوالحسن اموى می‌گویند فرود مى‏آید . سرور اهل ایمان ص 51، بحار الانوار ج ‏52 ص 273 ضمن حدیث 167.

اما آنچه که لشگر سفیانی از قتل و غارت و ویرانى در کوفه انجام دادند، در مدینه هم انجام خواهند داد تا جایى که عده‏اى از بنى‏هاشم که در مدینه ساکن هستند، کار برای آنان سخت مى‏شود و به طرف صحرا و کوه‌ها فرار مى‏کنند تا شاید از شمشیر سفیانى نجات پیدا کنند، همان‌گونه که در روایتى آمده:

«یَبْعَثُ السُّفْیَانِیُّ جَیْشًا إِلَى الْمَدِینَهِ فَیَأْمُرُ بِقَتْلِ کُلِّ مَنْ کَانَ فِیهَا مِنْ بَنِی هَاشِمٍ حَتَّى الْحُبَالَى … وَیَفْتَرِقُونَ مِنْهَا هَارِبِینَ إِلَى الْبَوَادِی وَالْجِبَالِ، وَإِلَى مَکَّهَ، حَتَّى نِسَاؤُهُمْ یَضَعُ جَیْشُهُ فِیهِمُ السَّیْفَ أَیَّامًا، ثُمَّ یَکُفُّ عَنْهُمْ، فَلَا یَظْهَرُ مِنْهُمْ إِلَّا خَائِفٌ حَتَّى یَظْهَرَ أَمْرُ الْمَهْدِیِّ بِمَکَّهَ»

سفیانى سپاهى به سوى مدینه روانه مى‏کند، و دستور مى‏دهد هر کسی که از بنى‏هاشم در آنجا هست کشته شود حتی زنان باردار … و بنی هاشم حتی زن‌های‌شان از آن شهر متفرق و پراکنده می‌شوند و به طرف صحرا و کوه‌ها و مکه فرار مى‏کنند، و سپاه سفیانی چند روزی شمشیر می‌کشند، سپس دست نگه‌می‌دارند، و احدی از بنی هاشم ظاهر نمی‌شود مگر این که همراه با ترس و وحشت خواهد بود، و این وضع ادامه دارد تا این‌که امر مهدى در مکه ظاهر گردد . ملاحم و فتن سید بن طاووس ص 57، کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 201 ، عقد الدرر ص 56.

و در روایتى دیگر آمده:

«یُؤْخَذُ آلُ مُحَمَّدٍ صَغِیرُهُمْ وَ کَبِیرُهُمْ لَا یُتْرَکُ مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا حُبِسَ».

آل و ذریَه‌ی محمد«صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» کوچک و بزرگ‌شان دست‌گیر می‌شوند، و همه‌ی آنان حبس می‌گردند . تفسیر عیاشى ج ‏1 ص 64 ضمن حدیث 117، بحار الانوار ج ‏52 ص 223 ضمن حدیث 87.

روایات جنایاتى که سپاهیان سفیانى در مدینه مرتکب مى‏شوند را به گونه‏اى توصیف مى‏کنند که واقعه‌ی حرَه . حَرّه سنگستانى است نزدیک مدینه که تا مسجد رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» یک مایل فاصله دارد، و لشکر یزید عده‌ی زیادى از اهل مدینه را در حره کشتند. در سال 62 هجری نزد آن بسیار ناچیز است.

در روایتى که از پیامبر «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً»  نقل شده که آن حضرت فرمودند:

«تَکُونُ بِالْمَدِینَهِ وَقْعَهٌ تَغْرَقُ فِیهَا أَحْجَارُ الزَّیْتِ، مَا الْحَرَّهُ عِنْدَهَا إِلَّا کَضَرْبَهِ سَوْطٍ، فَیَنْتَحِی عَنِ الْمَدِینَهِ قَدْرَ بَرِیدَیْنِ، ثُمَّ یُبَایعُ إِلَى الْمَهْدِیِّ».

در مدینه جنگ و جدالى خواهد شد که سنگ‌هاى زیتون در آن غرق می‌شوند که واقعه‌ی حرّه در مقابل آن مانند ضربت تازیانه‏اى است، آن واقعه تقریبا بیست و چهار مایل دور از مدینه اتفاق مى‏افتد، و بعد با مهدى بیعت مى‏شود . ملاحم و فتن سید بن طاووس ص 58، کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 201ٰ، عقد الدرر ص 56 و 57.

گویا تاریخ تکرار مى‏شود و مى‏خواهد به مخیله اهالى مدینه آن صورت زشت کشتار شیعیان توسط سپاهیان اموى در ایام یزید بن معاویه در مدینه‌ی منوره در واقعه‌ی حره انجام داند را، بازگرداند.

هدف از این واقعه به صورت عموم اهل مدینه و به صورت خاص خاندان حضرت محمد «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» که در آنجا زندگى مى‏کنند و توانستند از دست سپاه سفیانى فرار کنند، می‌باشد، ولی سفیانی به آنها دست خواهد یافت، و سرِ آنان را خواهد برید.

در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) آمده که آن حضرت فرمود:

«أَمَّا مَنْ یَهْرُبُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، فَیَلْحَقُ بِهِمُ الْجَیْشُ وَ یُدْرِکُهُمْ وَ یَذْبَحُهُمْ عِنْدَ أَحْجَارِ الزَّیْتِ»

اما آنهایى که از آل پیامبر فرار مى‏کند پس سپاه سفیانی به آنان دست خواهد یافت، و در زمین‌ها و حومه‌ی شهر مدینه آنان را ذبح خواهد کرد . یوم الخلاص ص 673 .

آن جنگ لحظه به لحظه و پی در پی تشدید مى‏شود و به نهایت خود مى‏رسد و وسعت بیش‌ترى پیدا مى‏کند تا وقتی که جای تنفس یا زمین سر سبزى پیدا کند، و زمانی که قدرت کافى برای او مهیا شد به مکانی که برای همه‌ی مسلمانان مقدس است ـ یعنی قبر مطهر رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» ـ مى‏رسد.

و کلام امام صادق(علیه السلام) به این مورد اشاره دارد، آنجایی که فرمودند:

«وَ یَبْعَثُ السُّفْیَانیُّ عَسْکَراً إِلَی الْمَدینَهِ فَیُخَرِّبُونَهَا، وَ یَهْدِمُونَ الْقَبْرَ الشَّریفَ، وَ تَرُوثَ بِغَالُهُمْ فی مَسْجِدِ رَسُولِ اللهِ «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» …»

سفیانی لشگری را به مدینه می‌فرستد پس آنجا را خراب می‌کنند، و قبر شریف و مطهر (حضرت رسول) را منهدم نمایند، و استران و چهارپایان آنها در مسجد رسول خدا «صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً» سرگین می اندازند . یوم الخلاص ص 701، مراجعه شود به الزام الناصب ج 2 ص 138 .

آن عملیات وحشیانه فقط به مدینه محدود نمى‏شود، بلکه به مکه هم مى‏رسد؛ زیرا هدف این سپاهیان ، امام مهدى(علیه السلام) خواهد بود که از مکه ترسان و مراقب دشمن، با وزیر خود سید حسنی خارج مى‏شود.

و به نظر مى‏رسد که اطلاعاتی از خروج امام(علیه السلام) از مدینه به مکه به سفیانى خواهد رسید، پس سپاهى را به تعقیب آن حضرت مى‏فرستد، پس وعده‌ی الهى ـ یعنى فرورفتن آنها در زمین و هلاک شدن‌شان ـ تحقق پیدا مى‏کند.

در این زمینه روایتی آمده:

«سَیَکُونُ عَائِذٌ بِمَکَّهَ، یُبْعَثُ إِلَیْهِ سَبْعُونَ أَلْفًا، عَلَیْهِمْ رَجُلٌ مِنْ قَیْسٍ، حَتَّى إِذَا بَلَغُوا الثَّنِیَّهَ دَخَلَ آخِرُهُمْ وَلَمْ یَخْرُجْ مِنْهَا أَوَّلُهُمْ، نَادَى جِبْرِیلُ: بَیْدَاءُ! یَا بَیْدَاءُ! یَا بَیْدَاءُ! ـ یَسْمَعُ مَشَارِقُهَا وَمَغَارِبُهَا ـ خُذِیهِمْ فَلَا خَیْرَ فِیهِمْ، فَلَا یَظْهَرُ عَلَى هَلَاکِهِمْ إِلَّا رَاعِی غَنَمٍ فِی الْجَبَلِ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ حِینَ سَاخُوا، فَیُخْبِرُهُمْ، فَإِذَا سَمِعَ الْعَائِذُ بِهِمْ خَرَجَ».

در آینده او به مکه پناه مى‏برد، و در تعقیب او هفتاد هزار نفر به فرماندهی مردى از قبیله‌ی ‏قیس فرستاده می‌شود، وقتی ‌که وارد ثنیه ‏شوند و آخرین آنها وراد ‏شده و هنوز اولین آنها خارج نشده، جبرئیل صدای مى‏زند اى بیابان اى بیابان ای بیابان! آنها را بگیر که خیرى در ایشان نیست! و این صدا را اهل مشرب و مغرب می‌شنوند.

پس کسى متوجه هلاکت آنها نمى‏شود به جز چوپانى که بر روى کوه به آنان نگاه مى‏کند، و فرو رفتن ایشان را مى‏بیند، پس به آنها خبر مى‏دهد، و زمانى که آن شخص پناهنده این خبر را شنید خارج مى‏شود . کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 203، کنز العمال ج 11 ص 277 حدیث 31512.

و در روایت دیگر آمده:

«لَا یُفْلِتُ مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ، فَأَمَّا الْبَشِیرُ فَإِنَّهُ یَأْتِی الْمَهْدِیَّ بِمَکَّهَ وَأَصْحَابَهُ، فَیُخْبِرُهُمْ بِمَا کَانَ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَیَکُونُ شَاهِدَ ذَلِکَ فِی وَجْهِهِ قَدْ حُوِّلَ وَجْهُهُ فِی قَفَاهُ، فَیُصَدِّقُونَهُ لَمَا یَرَوْنَ مِنْ تَحْوِیلِ وَجْهِهِ، وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ الْقَوْمَ قَدْ خُسِفَ بِهِمْ، وَالثَّانِی مِثْلُ ذَلِکَ قَدْ حُوِّلَ وَجْهُهُ إِلَى قَفَاهُ، یَأْتِی السُّفْیَانِیَّ فَیُخْبِرُهُ بِمَا أُنْزِلَ بِأَصْحَابِهِ فَیُصَدِّقُهُ، وَیَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ لَمَا یَرَى فِیهِ مِنَ الْعَلَامَهِ، وَهُمَا رَجُلَانِ مِنْ کَلْبٍ»

و کسى از آنان (سفیانیان) به جز دو نفر که یکی بشیر و بشار دهنده و دیگری هشدار دهنده است، نجات پیدا نمى‏کند، اما بشیر نزد مهدى و یارانش در مکه مى‏آید، و آنچه که بر سرِ آنان آمده را خبر می‌دهد، و شاهد گفتار او این است که صورت او به پشت برگردانده شده است، پس سخن او را به خاطر این‌که صورت به پشت برگردانده شد، تصدیق مى‏کنند، و متوجه می‌شوند که آن لشگر و سپاه سفیانی در زمین فرو رفته‌اند، و دومى (نذیر) نیز مثل اولى صورت او به عقب برگردانده شده، نزد سفیانى مى‏آید و آن بلایی که بر یارانش نازل شده خبر مى‌دهد، پس او را تصدیق مى‏کند و مى‏داند که آن خبر درست است به خاطر آن نشانه هایی که می‌بیند، و این دو مرد از قبیله‌ی کلب هستند . کتاب الفتن نعیم بن حماد ص 204.

پس خداوند بنده‌ی‌ خود را یارى مى‏کند، و احزاب و گروه‌ها را به تنهایى به وسیله‌ی فروبردن آنها در بیابان،از بین می برد . اول و آخرشان را هلاک خواهد کرد مگر دو نفر که باقى‌ مى‏مانند تا بقای آنان نشانه‏اى براى جهانیان باشد.

در واقع سپاه سفیانى با جود خسف و فرورفتن در زمین، و با وجود قیام امام(علیه السلام) در مکه، هنوز هم داراى قدرت قوی در حجاز خواهد بود.

لذا نامه‏اى به اهل مدینه مى‏نویسد و به آنها دستور مى‏دهد که عامل و نماینده‌ی امام(علیه السلام) را در آنجا به قتل برسانند، پس آنان اوامر او را اجرا خواهند کرد.

و در روایتی آمده:

«یَخْرُجُ إِلَى الْمَدِینَهِ فَیُقِیمُ بِهَا مَا شَاءَ، ثُمَّ یَخْرُجُ إِلَى الْکُوفَهِ، وَ یَسْتَعْمِلُ عَلَیْهَا رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ، فَإِذَا نَزَلَ الشَّفْرَهَ جَاءَهُمْ کِتَابُ السُّفْیَانِیِّ إِنْ لَمْ تَقْتُلُوهُ لَأَقْتُلَنَّ مُقَاتِلِیکُمْ، وَ لَأَسْبِیَنَّ ذَرَارِیَّکُمْ.

فَیُقْبِلُونَ عَلَى عَامِلِهِ فَیَقْتُلُونَهُ، فَیَأْتِیهِ الْخَبَرُ فَیَرْجِعُ إِلَیْهِمْ فَیَقْتُلُهُمْ وَ یَقْتُلُ قُرَیْشاً حَتَّى لَا یَبْقَى مِنْهُمْ إِلَّا أُکْلَهُ کَبْشٍ».‏

به سوى مدینه خارج مى‏شود و در آنجا تا موقعى که بخواهد مى‏ماند، سپس به سوى کوفه حرکت مى‏کند، و مردى از اصحاب خود را عامل مدینه قرار مى‏دهد، وقتى در شَفره فرود مى‏آید نامه‌ی سفیانى به اهل‏مدینه می‌رسد (که در آن نوشته) اگر او (یعنى قائم) را نکشید مردان جنگ‌جوی شما را به قتل می‌رسانم، و زنان‌تان را اسیر می‌کنم.

مردم مدینه به سوی عامل و نماینده‌ی امام می‌آیند و او را مى‏کشند، چون این خبر به امام می‌رسد، به مدینه برمى‏گردد و با آنها جنگ می‌کند، و طورى قریش را نابود می‌گرداند که جز خورنده‌ی قوچ باقى نمى‏ماند . بحار الانوار ج 52 ص 308 حدیث 12.

برگرفته از : کتاب سفیانی، ابوسفیان در عصر ظهور ( از تراوشات فکری سید حسین حسنی )

کتاب سفیانی، ابوسفیان در عصر ظهور

کتاب سفیانی، ابوسفیان در عصر ظهور
از تراوشات فکری سید حسین حسنی
حرکت سفیانی موافق با قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام.
این کتاب به طور واقعی به بررسی تحلیلی شخصیت سفیانی، دشمن درجه یک امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) طبق قرآن و احادیث از معصومین (علیهم السلام) می پردازد. در این بررسی به حقیقتی تکیه کرده است که علوم جدید با فناوری به دور از هرگونه خرافه پرستی غیر واقعی به آن رسیده اند. این کتاب به مخاطب اندیشه و درک درستی از این شخصیت جنایتکار که با امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مبارزه و در راه نهضت مبارک او سنگ اندازی می کند، ارائه می دهد.
نویسنده : سید حیدر حسنی
تحقیق : رضا پوربیاتی

kharid ketab
Download exe book
Download apk
Download exe book
Download apk book


برچسب ها : .


سوال خود را مطرح کنید :


کتاب سفیانی ابوسفیان در عصر ظهورکتاب نظریه و تفکر بخش بخش بودن قرآنکتاب نظریه و تفکر تجدد و نو بودن قرآنکتاب نظریه رفع و از بین رفتن قرآن
Free WordPress Themes