یوسف زهرا

گفته ها و سخنان مفسران و اشتباهات آنان

گفته ها و سخنان مفسران و اشتباهات آنان

اندازه فونت :
1396/08/28

گفته­ ها و سخنان مفسّران

اوّلا: گفتیم که: لفظ «کتاب» و لفظ «قرآن» در نزد همه­ی مفسّران به یک معنا هستند، لا اقل آن­ها تغایر و دو گانگی میان دو مفهوم را بعید شمرده اند، اگر به تفسیر آیه­ی (قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ) سوره­ی مائده آیه­ی 15 . «از طرف خدا نور و کتاب آشکارى به سوى شما آمده است»، مراجه کنید می بینید که مفسّران می گویند: این تاکید می کند که مراد از نور همان قرآن است، و بنابر این، جمله­ ی (کِتابٌ مُبِینٌ) عطف تفسیرِ «نور» خواهد بود، و مراد از هر دو (نور و کتاب مبین) قرآن است  .  تفسیر المیزان ج 5 ص 244 .

و در این آیه که فرمود: (الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ) سوره­ی حجر آیه­ی 1 . «الر، این آیات کتاب و قرآن مبین است»، سیّد عبد الله شبر در تفسیر خود سخنی دارد که نصّ کلامش این است (الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ) یعنی قرآن، و اضافه­ی «آیات» به سوی «الکتاب» در اوّل سوره، اضافه­ی بیانیه و به معنای «مِن» است، و «قرآن مبین» یعنی آیات جامع قرآن است؛ به جهت این­که کتاب و قرآن مبین است یعنی حقّ را از باطل جدا وآشکار می کند، و کلمه­ی «قرآن» برای تفخیم و بزرگداشت و احترام، نکره آورده شده است . تفسیر شبر ص 262 . ، کلام شبر تمام شد.

در این­جا از سخن ایشان که نقل کردیم، چند نکته را می فهمیم:

1 ـ ایشان از راه اجتهاد چندین کلمه را که در نصّ و عبارت سوره نبوده، مقدّر کردند به اعتقاد این­که این کار بر توضیح و بیان قرآن می افزاید، و قرآن را گویاتر و سلیس­تر و روان­تر می کند، در حالی­که این عقیده با توصیف قرآن به این­که مبین و روشنگر و آشکار کننده است، تناقض دارد و نمی سازد .

2 ـ ایشان تصریح کردند – به گونه ای که جای اشتباه نمانده و قابل تردید نیست – که کتاب همان قرآن و قرآن همان کتاب است، و این مطلب از عبارت ایشان: (الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ) یعنی قرآن، و کلام خدا: (وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ) یعنی آیاتی که به خاطر کتاب و قرآن روشن­گر بودن جامع است، به روشنی استفاده می شود .

3 ـ ایشان ادّعا کردند که نکره آوردن کلمه، مفید تفخیم و بزرگداشت و احترام است، می دانیم که در کتاب های لغت اثبات و بیان کرده اند که: نکره آوردنِ کلمه مفید بی اهمّیتی و کم شمردن و ناچیز انگاشتن است.

و علامه­ ی طباطبایی در «المیزان» سخنی دارد که نصّ عبارتش این است: مراد از اشاره در «تلک» اشاره به آیات کریمه­ی قرآنی است، پس مراد از کتاب قرآن است، و نکره آوردن «قرآن» برای این است که بر بزرگی مقام قرآن و عظمت شأن آن دلالت کند، و به کار بردن کلمه «تلک» که اشاره به دور است نیز برای همین منظور صورت گرفته است. تفسیر المیزان ج 12 ص 96 .

این کلام درست با آن مطلبی که از سیّد شبر نقل کردیم مطابقت دارد و یک­سان است، و در همان صفحه فرمود: ممکن است مراد از «کتاب» لوح محفوظ باشد، همانا قرآن از لوح محفوظ است، و خدای متعال در این باره فرموده: (إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ * فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ) سوره­ ی واقعه آیات 77 و 78 . آن قرآن کریمی است که در کتاب محفوظی جای دارد، و در جای دیگر فرموده: (بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ * فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ) سوره­ ی بروج آیات 21 و 22 . «(این سخن سحر و دروغ نیست) بلکه قرآن با عظمت است که در لوح محفوظ جاى دارد».

پس کلام خدا که فرموده: (الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ)  سوره­ی حجر آیه­ ی 1 .«الر، این آیات کتاب و قرآن مبین است»، همانند خلاصه ای از کلام خدا می باشد که فرموده: (وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ * وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ) سوره­ ی زخرف آیات 2 – 4 .«سوگند به این کتابى که حقایقش آشکار است که ما آن را قرآنى فصیح و عربى قرار دادیم تا شما آن را درک کنید، و آن در کتاب اصلى (لوح محفوظ) نزد ما است که بلند پایه و حکمت آموز است».

و هم­چنین کلام خدا که فرمود: (طس تِلْکَ آیاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتابٍ مُبِینٍ) سوره­ی نمل آیه­ ی 1 . «طس، این آیات قرآن و کتاب مبین و آشکار است» .

علامه طباطبایی در «المیزان» مطلبی را می گوید که نصّ عبارتش این است: «قرآن» اسم کتاب است؛ زیرا کتابِ خوانده شده و قابل قرائت و خواندن است، و «مبین» از ابانه به معنای اظهار و آشکار کردن است، و نکره آوردن «قرآن» برای تفخیم و با عظمت نشان دادن است، یعنی آن آیات گران­قدری که به عنوان آیات کتاب نازل شده است، و آیات کتاب، مطالب خوانده شده گران­قدر و بلند پایه و عظیم الشان است، و مقاصد و مطالب روشن و آشکار است که هیچ گونه ابهام و پوشیدگی و تعقید و پیچیدگی ندارد. تفسیر المیزان ج 15 ص 339 .

و بعد سخن صاحب «مجمع البیان» را ذکر کرده است که گفت: این­که آن را با دو صفت یعنی «کتاب» و «قرآن» توصیف نموده به این جهت است که این فایده را داشته باشد، آن چیزی است که هم با خواندن و هم با نوشتن با هر دو ظاهر و آشکار می شود، و آن همانند گوینده ناطق است؛ زیرا که در آن هر دو صفت وجود دارد، و توصیف کردن آن با صفت «مبین» برای تشبیه کردن بیان آن به نطق و گویایی نسبت به محتوای خود می باشد.

از همه­ی مطالب گذشته روشن می شود که طبق نظرات و آرای همه­ی مفسّران بین لفظ «الکتاب» و «القرآن» ترادف و تقابل هست، این از طرفی، و از طرف دگر خورسندی ثابت و پابرجا بر عدم ادراک آن­ها به حقیقت استعمال و کاربرد قرآنی برای لفظ «قرآن» و کتاب، متولّد می شود، عدم ادراکی که آن­ها را به گمراهی انداخته و وادار­شان کرده که در بیان آرا و نظرات خطا کنند، و به تکلّفی بیفتند که به هیچ اثرِ علمی استناد و تکیه ندارد .

در این­جا از آن­ها می پرسیم آن گونه که حکمت اقتضا می کند آیا برای لفظ «کتاب» ویژگی و خصوصیتی که برای لفظ «قرآن» هست، وجود ندارد؟

آیا گوینده­ی این سخن خدای أحکم الحاکمین خدایی که بهترین حکم کننده است، نمی­باشد؟ آیا مقتضای حکمتش ایجاب نمی کند هر وقت که منظورش «قرآن» باشد بگوید: «قرآن» و هر وقت که مقصودش «کتاب» باشد بگوید: «کتاب»؟

از این­ها گذشته، چرا ما به­جای این­که با جهل و تصوّر و خیال­بافی در قرآن تصرّف کنیم، از ارتباط بین «کتاب» و «قرآن» نباید جستجو نکنیم تا از کسانی نباشیم که (یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً) «با این­حال گمان مى‏کنند کار نیک انجام مى‏دهند!» و (أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ) سوره­ی بقره آیه­ی 12 . «آگاه باشید این­ها همان مفسدانند ولى نمى‏فهمند» .

ثانیا: مفسّران می گویند: «فرقان» دقیقاً همان «قرآن» است به لحاظ این­که حقّ و باطل را از هم جدا می کند، و یا به لحاظ این­که آیات آن به تدریج و جدا از هم، نازل شده اند، خدای متعال فرمود: (نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراهَ وَ الْإِنْجِیلَ * مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ) سوره­ی آل عمران آیات 3 و 4 . «(همان کسى که) کتاب را به حقّ بر تو نازل کرد که با نشانه‏هاى کتاب­های پیشین منطبق است، و تورات و انجیل را پیش از آن براى هدایت مردم فرستاد، و نیز کتابى که حقّ را از باطل مشخص مى‏سازد، نازل کرد» .

سیّد عبد الله شبر در تفسیر این آیه گفته است: هر آیه­ی محکمی در کتاب، و یا آنچه که حقّ و باطل با آن از هم جدا می شوند، و یا قرآن، ذکر و یاد آن، با توصیف تعریف آمیز و مدح آمیز برای تعظیم شَان آن تکرار شده است . تفسیر شبر ص 85 . پس فرقان به معنای قرآن است، و این مطلب از عبارت «و ذکرش با وصف تعریف آمیز تکرار شده است تا تعظیم شَان آن باشد» روشن می گردد.

صاحب «المیزان» برای «فرقان» چندین معنا ذکر کرده، از جمله گفته است: گفته شد: مراد از فرقان قرآن است، البتّه این را پس از آن­که در معنای لغوی و اصطلاحی فرقان، قایل به تفصیل شده، بیان نمود .  تفسیر المیزان ج 3 ص 100 .

و فیض کاشانی از صاحب «علل الشرائع» از نبی اکرم ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «قرآن فرقان نامیده شد به این جهت که آیه ها و سوره ها در آن از هم­دیگر جدا شده اند، و در غیر الواح و صحف و تورات و انجیل و زبور نازل شده اند، و همه­ی آن­ها یک پارچه در لوح ها و تخته سنگ­ها و ورقه­ها نازل گردیده اند» تفسیر صافی ج 1 ص 315، علل الشرائع ج 2 ص 470 حدیث 33. .

و علامه در «المیزان» گفته است: «فرقان» به معنای فرق دادن و جدا کردن است، به این نام نامیده شد؛ زیرا که آیات قرآن تدریجی و جدای از هم نازل شده اند، و یا به جهت این­که قرآن حقّ و باطل را از هم جدا می کند، و این معنای دوّم را، اطلاق کردن فرقان بر تورات در کلام خدا، تایید می کند، با این­که تورات یک باره و دفعی نازل شده است . تفسیر المیزان ج 15 ص 173 .، ملاحظه می کنید که اوّل و آخر کلام ایشان با هم تناقض داشته و ناسازگار است.

سپس در صفحه­ ی بعدی گفته است: در آیه­ ی شریفه جمع بین نزول قرآن . . . با وجود این­که قرآن فرقان و فرق دهنده بین حقّ و باطل است، و این سخن به روشنی می رساند که فرقان در نزد او به معنای قرآن است.

و اگر فرقان همان قرآن باشد مفسّران این آیه را چگونه تفسیر می کنند که خداوند فرمود: (یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ) سوره­ ی انفال آیه­ی 41. «روز جدایى حقّ از باطل، روز درگیرى دو گروه (با ایمان و بى ایمان یعنى روز جنگ بدر)» .

طبق گفته­ی آن­ها، می شود روز قرآن، و اگر کتاب همان قرآن و فرقان همان قرآن باشد – چنان که گفته اند – آن وقت معنای آیه­ی 53 سوره­ی بقره را چگونه ممکن است بفهمیم؟ (وَ إِذْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ) «و (نیز به خاطر آورید) هنگامى را که به موسى کتاب وسیله‏ى تشخیص حقّ از باطل را دادیم تا هدایت شوید».

آیا قرآن بر موسی نازل گردیده است؟ و عطف به «واو» اقتضا می­کند که بین معطوف و معطوف علیه تغایر و دو گانگی باشد، پس این­جا چگونه دوتا می شوند در حالی­که هر دو یک چیز هستند؟

و اگر فرقان یعنی قرآن، و کتاب یعنی قرآن باشد چه گونه می توانیم رمز­های این آیه از سوره­ ی آل عمران را بفهمیم؟ آن­جا که فرمود: (نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراهَ وَ الْإِنْجِیلَ * مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ) سوره­ی آل عمران آیات 3 و 4 .«(همان کسى که) کتاب را به حقّ بر تو نازل کرد که با نشانه ‏هاى کتاب های پیشین منطبق است، و تورات و انجیل را پیش از آن براى هدایت مردم فرستاد، و نیز کتابى که حقّ را از باطل مشخص مى‏سازد، نازل کرد».

نکته ­های این آیه

1 ـ «کتاب» را با فعل «نزّل» و «فرقان» را با فعل «أنزل» آورده است و این دو فعل با هم یکی نیستند و اقتضای حال ایجاب می کند که کتاب باید غیر فرقان باشد و در نتیجه یا باید کتاب غیر قرآن باشد و یا باید «فرقان» غیر «قرآن» و غیر «کتاب» باشد حدّاقلّ از جهت مفهوم.

2 ـ این آیه تاکید دارد که «فرقان» بر پیامبر اکرم حضرت محمد ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) نازل شده است چنان که آیات دیگری تاکید دارند که «فرقان» بر حضرت موسی و هارون نازل شده است. اینجا می گوییم یا باید «فرقان» که بر موسی نازل شده همان فرقانی باشد که بر حضرت محمد ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) نازل شده است و این نمی تواند درست باشد و با کلام خدا نمی سازد که فرمود: (لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَ مِنْهاجاً) سوره ی مائده آیه ی 48 . «ما براى هر کدام از شما آیین و طریقه­ ی روشنى قرار دادیم» .

یا باید آنچه که بر حضرت موسی علیه السلام نازل شده است غیر آن چیزی است که بر پیامبر خاتم ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) نازل شده باشد. منتها هر دو در صفتی که لفظ «فرقان» با هم شریک هستند و این مشگل، ما را وادار می کند تا معنای «فرقان» را بفهمیم. به زودی در دنباله ی این بحث این مطلب را تفصیل و توضیح خواهیم داد .

3 – وقتی دو نکته ی قبلی را فهمیدیم سوال می کنیم اگر در این آیه مراد از «کتاب» همان قرآن باشد که فرمود: (وَ ما تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلاَّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ) سوره ی یونس آیه ی 61 . «در هیچ حال (و اندیشه‏اى) نیستى و هیچ قسمتى از قرآن را تلاوت نمى‏کنى و هیچ عملى را انجام نمى ‏دهید مگر اینکه ما ناظر بر شما هستیم در آن هنگام که وارد آن مى‏شوید و هیچ چیز در زمین و آسمان از پروردگار تو مخفى نمى‏ماند، به اندازه ی سنگینى ذرّه‏اى و نه کوچک­تر از آن و نه بزرگ­تر از آن مگر اینکه (همه آنها) در کتاب آشکار (و لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است» .

آیا در آن تکرار بی جهت و روشی که سزاوار خدای حکیمِ آگاه نیست، وجود ندارد؟

ثالثا: اگر فرض کنیم که لفظ «کتاب» دارای یک معنا می باشد که قرآن است و این معنا در هر دو آیه ی زیر اراده شده باشد که فرمود: (اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ) سوره ی زمر آیه ی 23 . «خداوند بهترین سخن را نازل کرده، کتابى که آیاتش (از نظر لطف و زیبایى و عمق محتوا) همانند یک­دیگر است، آیاتى مکرّر دارد (تکرارى شوق ‏انگیز)».

و کلام خدا که فرمود: (الر کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ) سوره ی هود آیه ی 1 . «الر، این کتابى است که آیاتش استحکام یافته سپس تشریح شده، از نزد خداوند حکیم و آگاه (نازل گردیده است)» .

اگر آنچه مفسّران می گویند بپذیریم به یک نتیجه ی قطعی می رسیم که مفاد آن این خواهد شد همه ی کتاب – که همان قرآن است – محکم و همه ی آن متشابه است. این قرآن است که به روشنی و آشکارا این قول را تکذیب می کند .

خداوند متعال فرمود : (هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ) سوره ی آل عمران آیه ی 7 .« او کسى است که این کتاب را بر تو نازل کرد که قسمتى از آن آیات محکم (صریح و روشن) است که اساس این کتاب مى‏باشد و قسمتى از آن متشابه است امّا آنها که در دل­های­شان انحراف است به دنبال متشابهات‏ هستند تا فتنه ‏انگیزى کنند و تفسیر (نادرستى) براى آن مى‏طلبند ، در حالی­که تفسیر آنها را غیر خدا و راسخان در علم نمى‏دانند (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه ی آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهى هستند) مى‏گویند ما به همه ی آن ایمان آوردیم. همه از طرف پروردگار ما است و غیر از صاحبان عقل، متذکّر نمى‏شوند (و این حقیقت را درک نمى‏کنند)» .

چگونه صحیح است کسی بگوید؟ کسانی که در دل­های­شان انحراف است آنها راسخان در علم و ثابت قدم های در دانش هستند و بر عکس کسانی که در دل­های­شان انحراف نیست آنها راسخان در علم و ثابت قدم های در دانش نیستند! آگاه باش حکمی که می کنند بد و زشت و ناپسند است .

صاحب « المیزان » خواسته است از این اشکال خود را برهاند در مقام تفسیر آیه ی سوره ی زمر گفته است: کلام خدا که فرمود: (کِتاباً مُتَشابِهاً) یعنى کتابى است که هر قسمتش شبیه سایر قسمت‏ ها است و این تشابه غیر از تشابهى است که در مقابل محکم استعمال شده؛ چون تشابه دوّمى صفتِ بعضى از آیات قرآن است و در آیه ی مورد بحث همه ی آیات را متشابه خوانده . تفسیر المیزان ج 17 ص 256.

این ادّعایی است که برای آن دلیلی ذکر ننموده و ایشان در سوره ی هود چه باید بگوید که تصریح دارد به اینکه آیات «کتاب» استحکام بخشیده شده است، پس آن کتاب محکم است.

آیا او پس از خلاص شدن از این اشکال – البتّه به گمان خودش – که همه ی کتاب متشابه باشد، به این اشکال راضی می شود که همه ی کتاب محکم باشد؟

فکر نمی کنم به این اشکال راضی بشود، و خواننده ای هم راضی نمی شود و پیش از همه ی اینها قرآن هم راضی نمی شود و اجازه نمی دهد کسی به نیابت از آن بر خلاف گفته ی او سخن بگوید. قرآن فرمود: (مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ) پس در قرآن کتابب محکم هست، یا آیات محکم در کتاب محکم هستند، و نیز در قرآن کتاب متشابه است یا آیاتت متشابه در کتاب متشابه وجود دارند؟!

امام رضا علیه السلام با کلام نورانی خودش به این نکته اشاره نموده اند، آنجا که فرمود: « هر کس متشابه قرآن را به محکم آن بر گرداند و با آن تفسیر کند به راه راست هدایت می شود ». عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 1 ص 290 حدیث 39 .

4 – از جمله معضلات و اشکالاتی که مفسّران در گرداب آن فرو رفته و غوطه­ور شده اند و به معدن حقیقت و اصل طریقت راه نیافته اند، مطالبی است که درباره ((ذکر)) در بخشی از آیاتت که این کلمه در آنها آمده است، نوشته­اند.

آنها در تفسیر این آیه به پیامبر اسلام ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) از باب تحکّم و بدون توجیه گفتند: (وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ) سوره ی حجر آیه ی 6 . «و گفتند اى کسى که «ذکر» بر تو نازل شده! مسلّما تو دیوانه‏اى!» به آن حضرت گفتند تو دیوانه هستی به جهت اینکه ادّعا می کنی قرآن بر تو نازل شده است. تفسیر شبر ص 262 .

فیض کاشانی در تفسیر خود گفته است به پیامبر ندا دادند و با صدای بلند از روی استهزا و مسخره گفتند – همان گونه که دنباله ی آیه بر آن دلالت دارد – قطعاً تو دیوانه هستی و سخنان دیوانگان را به زبان می آوری وقتی ادّعا می کنی که خدا بر تو ذکر یعنی قرآن را نازل کرده است . تفسیر صافی ج 3 ص 101 .

همین قضیه در این آیه وجود دارد که فرمود: (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ) سوره ی حجر آیه ی 9 . « ما قرآن را نازل کردیم و ما به طور قطع آن را پاسدارى مى‏کنیم » .

صاحب « المیزان » در تفسیر این آیه کلامی گفته که نصّ آن چنین است ظاهر سیاق مذکور این است که حصر در آن ناظر به گفتار مشرکین است که قرآن را هذیان و دیوانگى، و رسول خدا ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) را دیوانه نامیده بودند . تفسیر المیزان ج 12 ص 101 .

سپس در همان صفحه گفته به این دلیل که این آیه به قرینه ی سیاق دلالت می کند بر حفظ و نگهداری ذکری که آن قرآن است و آن را پس از نازل کردن برای همیشه نگهداری خواهد کرد .

اما اینکه اعتقاد ایشان این است که «ذکر» همان قرآن است چیزی است که نیاز به توضیح ندارد و چیزی که خود ایشان گفته اند، کفایت می کند .

صاحب « المیزان » همان سخن را که اینجا گفته در تفسیر این آیه نیز بیان نمود است، خداوند فرمود: (أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی بَلْ لَمَّا یَذُوقُوا عَذابِ) سوره ی ص آیه ی 8 . «آیا از میان همه ی ما قرآن تنها بر او (محمد ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً))) نازل شده؟ آنها در حقیقت در اصل وحى من تردید دارند، بلکه آنها هنوز عذاب الهى را نچشیده‏اند که اینچنین گستاخانه سخن مى‏گویند » .

همچنین در تفسیر این آیه: (أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنا بَلْ هُوَ کَذَّابٌ أَشِرٌ) سوره ی قمر آیه ی 25 . «آیا از میان ما تنها بر این مرد وحى نازل شده؟ نه، او آد م بسیار دروغگوى هوس بازى است».

با من همراهی کن و بیا تا ببینیم صاحب «المیزان» در تفسیر این آیه چه می گوید، خداوند فرمود: (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ) «پس از اهل ذکر بپرسید» .

او گفته است ظاهر این است که خطاب متوجّه پیامبر ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) و قوم آن حضرت است. آنان را به مراجعه به اهل ذکر امر می کند و گفته شده است خطاب در این آیه به مشرکان است؛ چون که آنها هستند که انکار کنندگانند.

ملاحظه کن که در کلام ایشان چه قدر اختلاف و خلط مطلب صورت گرفته است، تا آنجا که گفته است کلمه ی «ذکر» به معناى حفظِ معناى چیزى و یا استحضار آن است، و به چیزى که آدمى به وسیله ی آن حفظ شود و یا مستحضر گردد، «ذکر» گفته مى‏شود.

آنگاه پس از چند سطر گفته است به همین عنایت است که قرآن کریم وحى نبوّت و کتاب هاى فرستاده شده بر انبیاء «ذکر» نامیده شدند و آیاتى که شاهد بر این مدّعا هستند بسیارند، و حاجتى به آوردن آنها در اینجا نیست. البتّه خداوند در آیه ی بعدى مورد بحث یعنی (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ) «و ما این ذکر ( قرآن) بر تو نازل کردیم » قرآن کریم را هم ذکر خوانده است .

پس قرآن کریم «ذکر» است هم­چنان که کتاب نوح و صحف ابراهیم و تورات موسى و زبور داوود و انجیل عیسى که همه کتاب هاى آسمانی هستند و در قرآن آمده اند، نیز ذکرند و اهل این کتاب ها که به آنها خاضع هستند و به آنها عمل می کنند و ایمان دارند، اهل ذکر نامیده می شوند.

من از این سخن تعجّب می کنم چگونه این سخن می تواند درست باشد؟ مثل اینکه او می گوید و عقیده دارد که خود او هم از اهل «ذکر» است. بر ما لازم است از ایشان بپرسیم، در حالی که اهل بیت می گویند سوگند به خدا فقط ما اهل ذکر هستیم.

اگر ما سخن آنان را تایید کنیم که می گویند: قرآن همان «ذکر» است. آن وقت در برابر این آیه: (ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ) سوره ی ص آیه ی 1 . «ص، سوگند به قرآنى که متضمّن ذکر است»، حیران و سرگردان می مانیم. و بلکه به تناقض گویی گرفتار می شویم .

پس قرآن صاحب و دارای «ذکر» است و مقتضای صاحب بودن این است که بین «ذکر» و صاحبش دوگانگی و جدایی و تغایر وجود داشته باشد؛ زیرا نمی شود که یک چیز صاحب خودش باشد .

این مطلب منجر به یک سوالی می شود، و آن این است اگر قرآن به معنای «ذکر» باشد پس به چه چیزی ممکن است آیه­ی (ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ) سوره ی ص آیه ی 1 . را تفسیر کنیم؟

طبق گفته ی مفسّران و بنا بر مذهب­شان این کلام لغو و بیهوده و زاید محسوب می شود که هیچ فایده ای ندارد!، به خدا پناه می بریم از این سخن .

مفسّران در رابطه با این آیه چه می گویند که فرمود: (وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ) سوره ی انبیا آیه ی 105 . «ما در زبور بعد از ذکر نوشتیم که بندگان صالح من وارث (حکومت) زمین خواهند شد» .

چگونه ممکن است ذکری که به معنای قرآن است قبل از زبور که به داوود علیه السلام نازل شده است، نازل شده باشد؟! مگر اینکه آنها بگویند: معنای «من بعد» یعنی «من قبل» است. هیچ عجیب و غریب مشمار، شاید بگویند، به خدا پناه می بریم از این سخن در حالیکه خدای بزرگ – که در گفتار عزیز است – می گوید: (وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ) سوره ی رعد آیه ی 8 . « و هر چیز نزد او مقدار معیّنى دارد ».

او از خودش نپرسیده است که: بین قرآن و ذکر چه ارتباط و علاقه ای وجود دارد؟ آیا ممکن نیست تصوّر کنیم که ذکر بخشی از قرآن است و کلّ قرآن نیست؟

خامساً: لفظ « قرآن » در چندین جای قرآن همراه با چندین صفت ذکر شده است، از جمله این آیه ی کریمه که فرمود: (وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ) سوره ی حجر آیهه ی 87 . « ما به تو سوره ی حمد و قرآن عظیم دادیم» .

خداوند در این آیه «القرآن» را که با وصف «العظیم» توصیف نموده، بر «سبعا من المثانی» عطف داده است، این سبع المثانی و قرآن عظیم چه چیزی هستند؟

مفسّران در مورد این آیه دلو­شان را انداخته و داد سخن داده اند و رأی و نظر خودشان را درباره ی «سبع مثانی» و «قرآن عظیم» ابراز و اظهار کرده اند، آنگاه مفسّران قائل شده اند که مراد از «سبع مثانی» سوره ی فاتحه است و یا مراد سوره های هفت­گانه ی طولانی هستند که مثانی نامیده شده اند به جهت این است که در آن سوره ها برای خدا مدح و ثنا بیان شده است و یا به خاطر اینکه تلاوت و قرائت آن سوره ها و یا الفاظ آنها دوبار ذکر شده و مکرر است، این وجه را سیّد عبدالله شبر در تفسیر خود صفحه 266 ذکر کرده است .

علامه ی طباطبایی در تفسیر «المیزان» گفته است «سبع مثانى» به طورى که در روایات زیادى از رسول خدا ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) وارد شده و به وسیله ی امامان اهل بیت تفسیر شده، سوره ی حمد است. و با بودن این همه روایات، دیگر نباید اعتنایى به گفته ی بعضى کرد که گفته ‏اند مقصود از آن، هفت سوره ی طولانى است . ( در تفسیر تبیان ج 6 ص 352 اینن قول را از ابن مسعود و ابن عباس و سعید بن جبیر و مجاهد نقل کرده )، بعضى دیگر گفته ‏اند مراد از آن «حم» هاى هفت­گانه است و بعضى دیگر گفته ‏اند مقصود از آن، هفت صحیفه‏ای است که از آسمان بر انبیاء نازل شده اند (به تفسیر روح المعانی ج 7 ص 321 مراجعه شود) این اقوال هیچ دلیلی از کتاب خدا و سنّت ندارند . تفسیر المیزان ج 12 ص 1911 .

سپس بلافاصله بعد از این سخن گفته است اختلاف مفسّرین در مورد کلمه ی «من» در «مِنَ الْمَثانِی» که آیا این «من» براى تبعیض است یا بیانیه، زیاد شده است. و نیز اختلاف‏هاى دیگرى در چگونگى اشتقاق «مثانى» و در وجه تسمیه ی آن، وجود دارد.

بعد از این مطالب رأی و نظر خود را در مورد این آیه اعلام کرده و گفت آنچه سزاوار است گفته شود- و خدا داناتر است- این است که حرف «من» براى تبعیض است؛ زیرا خداى متعال در جاى دیگر همه ی آیات قرآنى را «مثانى» نامیده است، آنجا که فرمود: (اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِکْرِ اللَّهِ ذلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ) سوره ی زمر آیه ی 23 .«خداوند بهترین سخن را نازل کرده، کتابى که آیاتش (از نظر لطف و زیبایى و عمق محتوا) همانند یک­دیگر است، آیاتى مکرّر دارد (تکرارى شوق ‏انگیز) که از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانى که از پروردگارشان خاشعند، مى‏افتد. سپس برون و درون­شان نرم و متوجّهِ ذکر خدا مى‏شود، این هدایت الهى است که هر کس را بخواهد با آن راهنمایى مى‏کند و هر کس را خداوند گمراه سازد راهنمایى براى او نخواهد بود» .

بنابراین، آیات‏ سوره ی حمد که بعضى از قرآن است، بعضى از مثانى است ولی همه ی آن نیست.

واضح و روشن است که منشا و علّت این عقیده و مذهب این است که ایشان «کتاب» را همان «قرآن» می دانند، پس جای تعجّب نیست که ایشان به آیه ی 23 سوره ی زمر استشهاد کرده اند .

سپس معانی لفظ «مثانی» را ذکر کرده است و از میان آنها معنایی را برگزیده است که به برگرداندن و عطف و اعاده اشاره دارد، و برای اثبات آن استشهاد کرده به آیه: (یَثْنُونَ صُدُورَهُم‏) سوره ی هود آیه ی 5 . «آنها سینه های­شان را در کنار هم قرار می دهند» .

آن وقت گفت آیات قرآن را ، از این رو مثانى نامیده که بعضى آیات مفسّر بعضى دیگر است و وضع آن دیگرى را روشن مى‏کند و هر یک به بقیه نظر و انعطاف دارد، هم چنان که جمله (کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ) اشاره به همین این معنا دارد . تفسیر المیزان ج 12 ص 191 .

خلاصه و چکیده ی نظر ایشان این است که همه ی قرآن مثانی و همگون و همانند یک­دیگر و متشابه هستند و سوره ی حمد بخشی از آن است. ما از ایشان می­پرسیم چگونه همه ی قرآن ممکن است متشابه باشد در حالی­که قرآن می گوید (الر کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ) «الر، این کتابی است که آیاتش استحکام یافته است».

اگر همه ی قرآن مثانی باشد – چنان که ایشان گفته است – پس چرا به «والقرآن العظیم» عطف شده است؟

آیا درست است که یک چیز بر خودش عطف بشود؟ زیرا مقتضای عطف همان­طوری که علمای لغت تصریح می کنند، دلالت می کند بر دوگانگی و تغایر معطوف و معطوف علیه .

پس وقتی گفته می شود: (سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ ) مقتضای آن این است که در آنجا (مثانی) و (قرآن عظیم) جدای از هم و مستقلّ باشد و ایشان به این مطلب اشاره نکردهه اند؛ برای اینکه بین آن دو جدایی نمی دانند، و هر دو را یک چیز به حساب می آورد .

در این آیه قرآن را به وصف «حکیم» توصیف کرده و فرمود: (یس * وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ) سوره ی یس آیات 1 و 2 . «یاسین، سوگند به قرآن حکیم»‏ .

پس قرآن حکیم چیست و چه ربطی با قرآن دارد؟ کسی از مفسّران توجه به این نکته نکرده که ممکن است این وصف اشاره باشد به بخشی از قرآن که فقط آن بخش اختصاص به حکمت داشته باشد در صورتی آنها این جور فهمیده اند که لفظ «قرآن حکیم» به همه ی قرآن اشاره دارد. و صاحب «المیزان» اشاره به آن دارد که می گوید قرآن با صفت «حکیم» توصیف شده برای آنکه حکمت در آن استقرار یافته و جای گرفته است و حکمت همان حقایق معارف و علوم است و چیزهایی است که از آنها شاخه­های احکام و شرایع و عبرت­ها و موعظه­ها جدا می­شوند . تفسیر المیزان ج 17 ص 62 .

چون مفسّران نتوانسته اند بفهمند که قرآن حکیم چیست آن را کلّ قرآن دانسته اند و آنها بین قرآن حکیم و کتاب حکیمی که در آیه­ی (الم * تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیم‏) سوره ی لقمانن آیات 1 و 2 . «الم، آن آیاتِ کتاب حکیم است» آمده است، فرق نگذاشته­اند.

اگر از آنها بپرسی چرا قرآن در اینجا «کتاب حکیم» و در آنجا «قرآن حکیم» نامیده شده است؟ از آنها جوابی دریافت نمی کنی جز تکرار همان سخنانی که در جاهای دیگر در مورد «کتاب» و «قرآن» گفته اند، پس نیازی به اعاده و باز گویی سخنان­شان نیست.

چون که نشناخته اند و ندانسته اند که چرا سوره ی یاسین چنانکه از عترت مصطفی و خاندان پیامبر ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) رسیده است،قلب قرآن نامیده شده است. ارتباط قلب با حکمت چیست ؟ شاید شما بتوانید بعضی از حقایق قرآنی واضح و روشن را از کسی که گوش دل فرا دهد بطلبید و بخواهید .

همین­طور کسی که قرآن را می خواند می بیند که خداوند متعال آن را این گونه توصیف می کند (ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِید) این قرآنی که خدا آن را مجید نامیده ، چیست؟ با قرآن حکیم چه فرق و چه تفاوتی دارد و مفسّران در این باره چه گفته­اند؟

می بینیم بیش­تر مفسّران وقتی به لفط «قرآن مجید» می گذرند و برخورد می کنند و یا حتی به دیگر صفاتی که قرآن با آنها توصیف شده، می رسند مانند (وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیم) و یا (وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیم‏ ) و یا (لقُرْآنٌ کَرِیم) و غیر اینها می رسند، از توضیح معنای آنها صرف نظر می کنند به این بهانه که این معنا روشن و ظاهر است.

اما واقعیت این است که آنها سخن آخر و فیصله دهنده و دلیل و حجّت کافی و رسا را در آن مورد در دست ندارند. و نتوانسته اند بین «قرآن مجید» و «ق» ربط بدهند، با وجود اینکه برای «ق» معنایی را که از اهل بیت رسیده است، ذکر کرده و گفته اند «ق» کوهی است که دور زمین را احاطه کرده است و سبزی آسمان از آن می باشد و با آن کوه خدای متعال زمین را از اینکه اهل خود را بلرزاند و تکان دهد، نگه می­دارد . معانی الاخبار ص 22 و 23 ضمن حدیث 1.، با اینکه هیچ عاقلی نمی تواند تصدیق کند که آنجا کوهی – به معنای متعارفِ کوه – که زمین را احاطه کرده وجود داشته باشد .

صاحب « مجمع البیان » در معنای « قرآن مجید » که صاحب «المیزان» از او نقل کرده است، مطلبی ذکر کرده که نصّ کلامش این است مجد در کلام آنها (اهل لغت) عبارت است از شرافت وسیع و زیاد. می گویند مجد الرجل و مجد – با ضمّه ی میم و فتحه ی آن – مجداً، وقتی که بزرگ و محترم و با کرامت باشد، و اصل آن از این سخن گرفته شده است که می گویند مجدت الاِبل مجوداً، وقتی که شکم های شتران از زیاد خوردنِ علف بیابان بزرگ شود . تفسیر المیزان ج 18 ص 337 و 338، مجمع البیان ج 9 ص 211.

این قولی است مردود؛ زیرا ایشان اصل معنا را به عظمت و بزرگی و کرم برگردانده است و معنای آن این است که « قرآن مجید » در معنا مساوی با « قرآن عظیم » و « قرآن حکیم » است و ما مذهب آنها را که در تفسیر بی راهه رفته اند و بعضی از قرآن را به بعضی دیگر حمل کرده اند، کنار گذاشتیم و دور انداختیم چنانکه قصّه و داستانش گذشت .

سپس گفته است « و القرآن المجید » قسم است و جوابش محذوف که جمله های بعدی بر آن دلالت می کنند و تقدیر کلام این است والقرآن المجید إن البعث حقّ … به قرآن مجید سوگند که بعث آن حقّ است تا آخر.

در نتیجه چون جایگاه و معنای «ق» و ارتباط آن را با «قرآن مجید» به خاطر نسپرده، «واو» را واو قسم گرفته است چنانکه از سخنش پیدا است .

به گمان ایشان چون جواب قسم پیدا نشده، از پیش خود برای آن جوابی تراشیده و مقدّر کرده است تا شما آن جواب را از کتاب به حساب بیاورید؛ در حالیکه از کتاب نیست. من از جرات او بر خدا و پیامبرش تعجّب می کنم. جایی که ایشان در بررسی روایات شریفه ای که از اهل بیت در معنای «ق» رسیده است، این مطلب را می گوید که به هر حال بر این روایات اعتنا و اعتباری نیست و باطل بودن مضمون آنها امروزه نزدیک به بدیهیات و یا خود بدیهیات است . تفسیر المیزان ج 18 ص 343 .

او با این سخن با روایتی که از ابوجعفر امام باقر علیه السلام رسیده مخالفت کرده است. آن حضرت فرمود: «پیامبر خدا ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) فرمودند: حدیث آل محمد سخت و مشگل و پیچیده است، به آن ایمان نمی آورد و آن را باور نمی­کند مگر فرشته ی مقرّب و یا پیامبر مرسل و یا بنده ای که خداوند متعال قلب او را برای ایمان آزموده است، پس هر چه از حدیث آل محمد ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) به شما برسد و دل­های­تان برای آن نرم شود و آن را بشناسید، پس آن را بپذیرید و آنچه که دل­های­تان از آن رمید و خوشش نیامد و آن را نشناختید، پس آن را به خدا و پیامبرش و به یک عالِم و آگاه از آل محمد برگردانید. قطعاً هلاکت یافته ی شما کسی است که چیزی از آن حدیث را که نفهمیده نقل کند، پس سه بار بگوید به خدا سوگند این نبوده است» . بصائر الدرجات ص 21 حدیث 1 .

خدای متعال فرموده است: (وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُم‏) سوره ی نسا آیه ی 83 . «و اگر آن را به پیامبر و پیشوایان (که قدرت تشخیص کافى دارند) ارجاع دهند، از ریشه‏هاى مسایل آگاه خواهند شد» .

اما در معنای این آیه: (إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ * فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ) سوره ی واقعه آیات 77 و 78 .«به راستی که آن قرآنِ کریمى است که در کتاب محفوظ جاى دارد».

صاحب «المیزان» قائل شده که قرآن کریم همه ی قرآن است و بعضی از قرآن خصوصیت و ویژگی ندارد که با صفت «کریم» توصیف شود و بعضی دیگر با آن صفت توصیف نشود.

بلکه او قائل شده که «کتاب مکنون» صفتِ دوّم قرآن است. نصّ کلام او این است کتاب مکنون صفت دوّم قرآن است، یعنی محفوظ و نگه­داری شده از هر گونه تغییر و تبدیل و آن لوح محفوظ است . تفسیر المیزان ج 19 ص 137 .

ما نمی دانیم اگر «کتاب مکنون» قرآن کریم را در بر دارد و خودِ قرآن باشد، در این صورت ظرف کدام و مظروف کدام است؟

پس از همه ی مطالبی که توضیح دادیم «قرآن حکیم» چیست و «قرآن عظیم» کدام است؟ و «قرآن مجید» چیست و «قرآن ذی الذکر» (صاحب ذکر) کدام است؟ و «فرقان» چیست؟ قبل از همه ی اینها، «قرآن» کدام است, سپس «کتاب» چیست؟

به زودی به یاری و توفیق خدا همه ی اینها را تا اندازه ای که برای ما ممکن باشد، در یک فصلِ به خصوص توضیح خواهیم داد و به بیان تفکّر تجزیه و بخش بخش بودن قرآن خواهیم پرداخت .

این مطلب باقی ماند که بدانیم مفسّران این آیه را چگونه تفسیر کرده اند (رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَهً * فِیها کُتُبٌ قَیِّمَهٌ) سوره ی بیّنه آیات 2 و 3 . «پیامبرى از سوى خدا که صحیفه ‏هاى پاکى را بر ما بخواند، و در آن نوشته ‏هاى صحیح و پر ارزش باشد».

این نوشته ها و صحیفه ها چه چیزی هستند ؟ و چرا کتاب ها و نوشته ها در صحیفه ها قرار گرفته و عکس این نشده است؟ مفسّران در مقابل این سوال و سوالات گذشته حیران مانده و از شناخت جوابِ سوالاتی که کمی جلوتر مطرح کردیم، وامانده اند و برای خودشان لجام توجیهات و عذر تراشی های نامناسب و دور از معانی روشن و الفاظ صریح، باز کرده اند. پس هر چه گفته اند نتوانستند لفظ «کتب» که به صورت جمع در آیه آمده را تفسیر کنند. با وجود اینکه آنها می گویند مراد از «کتب» به معنای کتاب یا آنچه در کتاب نوشته شده است، می باشد.

سیّد عبدالله شبر در تفسیر مختصر خود گفته است «فیها کتب قیمه» مکتوبات مستقیمات بالحقّ یعنی در آن نوشته های راست و درستِ مقرون به حقّ وجود دارد . تفسیر شبر ص 563 .

صاحب تفسیر «صافی» گفته است صحیفه های پاک را تلاوت می­کند که آن صحیفه ها در آسمان است و کسی جز فرشتگان پاک به آن صحیفه ها دست نمی زنند، در آن صحیفه ها کتب قیّمه یعنی نوشته های راست و درست و متعادل و بدون اینکه کجی و انحراف داشته باشند، وجود دارند. و گفته شده است پاک از وجود باطل هستند و مراد از صحف، صحیفه هایی هستند که نوشته را در بر دارند؛ زیرا که پیامبر اکرم ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) آن را از حفظ می­خواند نه از روی نوشته، امّا چون تلاوت آن حضرت مثل نوشته های صحف و آنچه که در صحیفه ها نقش بسته، می بود، مثل این بود که حضرت خود صحیفه ها را می خواند و از روی همان نوشته ها تلاوت می کند . تفسیر صافی ج 5 ص 3544 .

همان گونه که می بینید ایشان نه از نزدیک و نه از دور اشاره نکرده است به اینکه چرا «کتب» گفته و «کتاب» تعبیر نکرده است .

صاحب «المیزان» در تفسیر خود گفته است «صحف» جمع صحیفه است و آن چیزی است که در آن نوشته می شود و مراد از صحف اجزای قرآنی است که از سوی خدا نازل شده اند و در کلام خدا اطلاق صحف بر اجزای کتاب های آسمانی و از آن جمله قرآن کریم، تکرار شده است.

سپس گفته است مراد از پاک بودن قرآن این است که اجزاى آن از لوث باطل پاک است و شیطان در آن دست نینداخته.

باز هم گفته است در کلام خدا که فرمود: (فِیها کُتُبٌ قَیِّمَهٌ) منظور از «کتب» که جمع کتاب است، جِرم کتاب نیست، بلکه منظور مکتوب و مطالبى است که در کتاب نوشته شده و کلمه ی «کتاب» هم بر کاغذ و لوح هاى مختلف اطلاق مى‏شود و هم بر کلمات و الفاظِ نوشته شده ‏اى که با نقوش حک شده و یا با قلم سیاه شده که الفاظ از آن حکایت مى‏کنند و چه بسا بر معانى آن الفاظ هم اطلاق شود به این اعتبار که آن معانى به وسیله ی الفاظ حکایت شده و نیز بر حکم حاکم و قضاوتش نیز اطلاق مى‏گردد. مثلا مى‏گویند کتب علیه کذا، بر فلانى چنین‏ نوشتند یعنى حکم کردند که باید چنین و چنان کند.

باز گفته است ظاهرا مراد از کتبى که در صحف است، احکام و قضایایى الهى می باشند که در مورد اعتقادات و اعمال صادر شده اند . تفسیر المیزان ج 20 ص 337 .

اگر ما بخواهیم کلمه کلمه سخنان صاحب المیزان را بررسی کنیم و بر آنها بپردازیم، حیرت و شگفت زدگی ما را می افزاید. برای اینکه ایشان «کتب» را به معنای «کتاب» گرفت، سپس آن را به معنای مکتوب گرفت، آنگاه گفته مراد از آن حکم و قضاوت است، پس ما ماندیم در اینکه «کتب» و «کتاب» و «مکتوب» و «حکم» و «قضا» با هم چه فرقی دارند .

سیّد محمد صادق صدر در این آیه دلو خود را آویخته و انداخته و در کتاب خود به نام «منّه المنّان فی الدفاع عن القرآن» گفته است من می گویم «کتب» یعنی نوشته­ها و یا خودِ نوشتن است چنان که از نبی اکرم ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) رسیده است که فرمود: «کتاب یهود را یاد بگیر» سنن کبرای بیهقی ج 6 ص 211. ، و لفظ «کتاب» مذکّر «کتابه» است و آن در کاغذها و صحیفه ها قرار دارد و حمل آن بر کتب معنوی از حیث سیاق کلام روشن­تر به نظر می رسد؛ زیرا کاغذها که از شرک و باطل پاک نمی شوند؛ برای آنکه پاک بودن در مورد کاغذها مثل سالبه به انتفای موضوع می باشد.

مقصود از «کتب قیمه» یعنی با عدل و حقّ مستقیم و راست و درست است، چنان که گفته است بلکه مراد پاک بودن مضمون و معنای آنها است، پس مراد به طور عموم پاک بودن معنا است.

با وجود اینکه عبارتش پر از غموض و پوشیدگی و پیچیدگی است، بعضی از وجوه را مطرح کرده که عقیده دارد آن وجوه این پیچیدگی را بر می دارند و بر طرف می کنند. گفته است اگر بگویی در عالم معنا فرقی بین «صحف» و «کتابه» نمی ماند، می گوییم ما آن را از چندین وجه جواب می دهیم.

اولاً: اینکه قبول می کنیم که آن دو به یک معنا باشند و «یتلو» به هر دو لفظ بر گردد و ناظر باشد که همگی با هر دو صفت «مطهره» و «قیمه» توصیف شده اند و جدا آوردن آن دو، یک چیزز ادبی است که برای زیبا سازی سیاق و شکل عبارت صورت گرفته است .

این وجه خیلی غریب و دور از حقیقت است. لذا ایشان متوجّه این غرابت شده و گفته است اگر از این وجه صرف نظر کنیم و چشم بپوشیم به وجوه بعدی روی می آوریم که اختلاف در معنا، در آنها مورد لحاظ شده است.

ثانیاٌ: «صحف» ناظر به همه ی امور معنوی که برای بشر مفیدند، می باشد. و «کتب» ناظر به اقسام و حصّه ها و بخش ها است مانند اصول دین و فروع آن .

ایشان با این سخنش کمی نزدیک به حقّ شده، باید وجوه دیگر را بررسی کرد .

ثالثاً: توجّه «صحف» به تعدّد عالم ها است که هر یک از آنها دارای نظام هستی مستقلّ و جداگانه است و توجّه «کتب» به شرح و تفصیل یک عالم از این عالم ها است.

این سخن ایشان مثل سخن قبلی اش حکایت از حقیقت و اخذ حقیقت دارد . پس وقتی «صحف» نظر به تعدّد عالم ها داشته و متوجّهِ آنها باشد، این امکان هست که این «صحف» را همان عالم های قرآن و مفاهیم و معانی آن بدانیم، و مراد از «کتب» همان شرح و تفصیل های هر صحیفه بوده، و برای هر صحیفه چندین کتاب وجود داشته باشد، و هر کتابی ناظرِ جهتی از جهت های این صحیفه و مربوط به طرفی از آنها باشد .

پس نتیجه این شد که در این صحیفه ها چندین کتاب جمع آوری شده است که هر کتابی به کارِ خاصّی و هدف مخصوصی اختصاص دارد. سپس او با ذکر وجه چهارم این وجوه را کامل کرده و به پایان برده و گفته است:

رابعاً: «صحف» ناظر به لوح محفوظ است، آنجا که قلم بالا در آن به نوشتن می پردازد، و «کتب» ناظر به شرح و بسط و تفصیلِ مرتبط به آن باشد .

این وجه کمی با آن دو وجه گذشته موافق است گرچه میل و توجّهش به جهات باطنی بیش­تر از علاج و اصلاح ظاهر عبارت است .

خلاصه­ ی کلام

بعد از تمام آنچه که بیان کردیم، می گوییم در حقیقت کلید حلّ تمام این قضیه ای که به تدبیر و چاره جویی پرداختیم، در فهمیدن آیه ی سوره ی بیّنه به منظور دستیابی به حلّ اشکالاتی که در مورد آنها آیات سابق را ذکر نمودیم، پنهان شده است؛ زیرا بعد از آن، فهمیدن ارتباط بین «قرآن» و «کتاب» امکان دارد.

همان­طوری که معنای مرکّب لفظی «قرآن کریم» واضح می گردد و فرق بین «قرآن کریم» با «قرآن عظیم» و «قرآن حکیم» روشن می شود. به زودی حکمت کلام خداوند که فرمود: (وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْر) سوره ی ص آیه ی 1 .«سوگند به قرآنى که متضمّن ذکر است (که این کتاب اعجاز الهى می باشد)» نیز ظاهر می گردد .

همچنین به زودی به احکام و دستور های «قرآن مجید» و ارتباط آن با «ق» پی می بریم و آشنا می شویم .

خداوند ما و شما را از خطا و لغزش ها نگه­دارد، و در گفتار و کردار ثابت قدم نماید و برای ما زمان و عمر را وسعت و فراخی بخشد .

و ما با توکّل به خداوند و طلب توفیق و پابر جایی و استحکام از خدا و رسولش ((صلّی اللهُ علیه و آلهِ و سلّم تسلیماً)) ان شاء الله به تفصیل این قضیه اقدام می­ نماییم.

برگرفته از : کتاب نظریه و تفکر بخش بخش بودن قرآن ( از تراوشات فکری سید حسین حسنی )

کتاب نظریه و تفکر بخش بخش بودن قرآن

کتاب نظریه و تفکر بخش بخش بودن قرآن
از تراوشات فکری سید حسین حسنی
این نظریه تفاوت بین کتابهای مختلف موجود در قرآن را مشخص می کند و مسیر تفسیر هزار ساله را اصلاح می نماید.
نویسنده : سید حیدر حسنی
تحقیق : رضا پوربیاتی

kharid ketab
Download exe book
Download apk
Download exe book
Download apk book


برچسب ها : .


سوال خود را مطرح کنید :


کتاب سفیانی ابوسفیان در عصر ظهورکتاب نظریه و تفکر بخش بخش بودن قرآنکتاب نظریه و تفکر تجدد و نو بودن قرآنکتاب نظریه رفع و از بین رفتن قرآن
Free WordPress Themes